|
یاران منشینید خموش ...... ایران در سایه دار است
|
مدتی است که خبر محکومیت دکتر حسام فیروزی پزشک معالج من مورد توجه قرار گرفته است . در اخبار و مصاحبه های منتشرشده تقریبا تمام چیز هایی که باید مطرح میشد و به اطلاع میرسید . بیان شد و چیز ناگفته ای نماند است . اما این احساس که دکتر حسام به واسطه معالجه من را هی زندان میشود ، روح من را میخورد و روانم را بهم میپاشد . حالا که دارم این مطالب را مینویسم هیچ هدف از پیش تعیین شده ای ندارم و نمیدانم باید از چه چیز حرف بزنم . تمام نوشته هایی که حالا می خوانید ، حاصل احساسات و کش مکش درونی من است . خیلی ها از جمله خود دکتر حسام در مورد این موضوع حرف زده اند و زوایای پنهان این ماجرا را نشان دادند . اما من گمان میکنم که صحبت کردن من در خصوص این موضوع نیز کاری است لازم و ضروری . شاید من هم بتوانم دست کم بخشی از ظلمی که به این پزشک شریف و متعهد روا داشته میشود را به اطلاع شما برسانم .
در متن حکم دکتر حسام اینچنین آمده است : ( در خصوص اتهام محمد حسن فيروزي معروف به حسام فرزند محمد حسين ۳۵ ساله به شماره شناسنامه ۲۷۵ ، شغل پزشك ، عدم سابقه كيفري ، آزاد با قرار وثيقه ، داراي وكيل ، داير به اقدام عليه امنيت كشور از طريق فعاليت تبليغي عليه نظام جمهوري اسلامي و اختفاء متهم متواري احمد باطبي و نگهداري و استفاده از تجهيزات دريافت ماهواره با توجه به محتويات و مندرجات پرونده وگزارش وزارت اطلاعات و گردش كار تنظيمي و كيفر خواست صادره مورخ ۷/ ۱۱/ ۱۳۸۵ بهمراه اسناد و مدارك مكشوفه از متهم به اينكه نامبرده زنداني متواري احمد باطبي را در منزل خويش به اين بهانه كه بيمار ميباشد ، چندين روز نگهداري و مخفي نموده سپس با انجام مصاحبه با رسانه هاي بيگانه از جمله راديو فردا ، شبكه( وي او اي ) ، بي بي سي ، راديو آلمان و شبكه هاي اينترنتي و سرويس نيوز و ادوار نيوز و نامه نگاري براي سازمانهاي حقوق بشر و سازمان ملل و غيره به جوسازي عليه نظام پرداحته وبا درج مقالات و تهيه اعلاميه و نامه هاي سر گشاده وضعيت متهم مخفي شده را ناشي از اعمال شكنجه و بدرفتاري غير انساني توسط حاكمين با وي و با مقايسه زهرا كاظمي و اكبر محمدي و غيره و علت آنرا وجود رابطه دوستي با متهم متواري قلمداد نموده و درج مطالب ديگر در سايتهاي اينترنتي با هدف تبليغ عليه نظام و تحريك افكار عمومي بوده است
متهم در مراحل دادرسي اعلام داشته من قصدي نداشتم و نمي دانستم درج مطالب بعنوان نامه به مسئولين و مصاحبه ، تبليغ عليه نظام قلمداد ميگردد و هدفم آگاهي مردم و مسئولين بوده و اگر از كلماتي از قبيل شكنجه و غيره بوده با استناد به نامه احمد باطبي( به رئيس قوه قضائيه) بوده است و اينكه حكومت از اين حربه استفاده نكند . و همچنين اظهارات وكيل وي كه مدعي ميباشد كه حكومت نگرش بدبينانه نسبت به تحصيل كرده هاي كشور دارد و منطقي نيست
عليهذا با عنايت به مجموع اقدامات و عملكرد متهم و توجها به ادله و مدارك موجود و نتيجه بازجويي و تحقيقات و مدافعات و اقارير ضمني و بعضا صريح وي و با نگرش اهداف وفعاليتهاي انجام شده كه غير قانوني و در راستاي اقدام عليه امنيت كشور و با هدف تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي و بد بيني نسبت به حاكميت نظام و تشنج در افكار عمومي و حتي متهم اخبار را در اختيار بيگانگان قرار مي داده است . بنابراين با توجه به جميع جهات و بررسي كامل پرونده و دلايل ومدارك مكشوفه و مدافعات وي در جلسه دادرسي و ساير قرائن و امارات موجود ، بزهكاري متهم در اقدام عليه امنيت كشور از طريق تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي و فعاليت با افراد و گروههاي مخالف با آن محرز و مسلم و آنرا منطبق با ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامي دانسته و وي را به تحمل يك سال حبس محكوم ولي با توجه به وضعيت اجتماعي و اوضاع و احوالي كه نامبرده در اثر آن مرتكب جرم گرديده و رعايت ماده ۲۵ قانون مذكور مجازات نصف حبس وي به مدت ۵ سال معلق ميگردد ودر خصوص اتهام اختفاء محكوم متواري احمد باطبي و نگهداري تجهيزات ماهواره اي و استفاده از آن ، موضوع را در صلاحيت رسيدگي به شايستگي دادگاه عمومي تهران دانسته و با صدور قرار عدم صلاحيت، رسيدگي به شايستگي دادگاه عمومي تهران مقرر مينمايد دفتري از پرونده بدل تهيه و به مراجع مربوط ارسال گردد ، راي مصدوره پس از ابلاغ در صورت اعتراض ظرف مدت ۲۰ روز قابل تجديد نظر در دادگاه تجديد نظر استان تهران ميباشد .رئيس شعبه ششم دادگاه انقلاب اسلامي تهران ، بابايي )

در حکم بالا اساس محکومیت دکتر حسام اختفاء زندانی فراری ( یعنی من ) و سپس مصاحبه با رسانه های بیگانه ذکر شده است . موضوعی که من میخواهم توجهتان را به آن جلب کنم این است که مبنای این حکم که بر اساس آن دکتر حسام محکوم به زندان شده است مبنایی نادرست و به لحاظ حقوقی قابل برسی است . داستان فرار من از زندان ( البته به تعبیر دادگاه محترم صادر کننده حکم ) از این قرار بود که
عید سال ۱۳۸۴، روز اول فروردین به تعدادی از زندانیان سیاسی مثل کبر گنجی ، دکتر ناصر زرافشان ، منوچهر محمدی و …. مرخصی پنج روزه نوروزی دادند و من برای اولین بار این فرصت را یافتم که بعد از شش سال ، نوروز را در کنار خانواده باشم . از طرفی نوروز آن سال برای من قدری ویژه محسوب میشد . چرا که من سه ماه بود که با همسر سابقم ( یادش گرامی و زندگی اش مملو از شادی و سلامتی ) ازدواج کرده بودم .بودن در کنار همسرم برایم خیلی با اهمیت بود . اما روز دوم مرخصی در جاده شمال تصادف نسبتا خطرناکی کردیم و سه روز باقی مانده از مرخصی پنج روزه را هم در تردد بین بیمارستان و بستر بیماری سپری شد . روز پنجم عید و بعد از باز شدن ادارات دولتی به همراه همسرم و با سر و صورت زخمی و باند پیچیده شده به دادستانی تهران و دفتر داد ستان مرتضوی مراجعه کردیم . برای ایشان از داستان تصادف تعریف کردیم و اینکه ما تازه ازدواج کردیم و از این پنج روز مرخصی نوروزی چیزی نفهمیدیم . و از ایشان خواستیم تا چند روز دیگر را هم برایمان تمدید کند تا هم در کنار هم باشیم و هم به مراحل دیگر درمانی مان برسیم . اما ایشان با تمیدید مرخصی موافقت نکردند و از من خواستند در سریع ترین زمان خودم را به زندان معرفی کنم . بعد از خروج از دادستانی من بین دو راه هی قرار داستم . یکی پذیرفتن دستور دادستانی و بازگشتن به زندان . یکی هم ماندن در کنار نوعروسی که با نگاهی معصوم و درمانده به من خیره مانده بود . خیلی با خودم کلنجار میرفتم . اما هر وقت که به چهره مغموم و نگران همسرم نگاه میکردم ، نمیتوانستم به زندان برگردم . با خودم گفتم آیا واقعا سهم من از زندگی در زیر پرچم جمهوری اسلامی این است که بعد از شش سال زندان، میباست تازه عروسم را که با هزاران امید و آرزو به زندگی سخت و طاقت فرسای من وارد شده ، جلوی درب دادستانی رها کنم و به زندان برگردم . تا باقی مانده محکومیت ظالمانه ای که برایم صادر شده را بگذرانم ؟ یا اینقدر حق را دارم که چند روزی را بیشتر در کنار او بمانم تا دست کم جای زخمهای ناشی از تصادفش خوب بشود . این شد که تصمیم گرفتم مدتی را از بازگشت به زندان خوداری کنم و مثل همه آدمها از داشت خانواده ، و همسر لذت ببرم ، کار کنم و زندگی آینده ام را بسازم . آن روز کوله باری را برداشتیم و به راه افتادیم . از اتوبوس نپرسیدیم که به کدام شهر میرود . سوارش شدیم تا جایی که خودش پیاده مان کرد . در هر شهری که میرسیدیم ابتدا به دنبال کار میرفتم . و هر کاری که هزینه سفرمان را تامین میکرد ، انجام میدادم . زندگی زناشویی در کنار همسرم خیلی برایم زیبا بود . من کار میکردم و درامدمان را جمع میکردیم . مهربانی که ایشان به من داشت ، باعث میشد تا طعمم زندگی را بچشم و این را بفهمم که زندگی جنبه ی دیگری راهم به غیر از زندان و شلاق و رنج دارد . و این لذت خوشبختی مرا وادار میکرد بازگشتم را به زندان به تاخیر بیاندازم . چند ماهی به همین شکل گذشت اما هیچ کس از زندان برای باز گرداندن من مراجعه نکرد . زندان و دادستانی آدرس محل سکونت من ، پدر و مادر ، محل سکونت و کار خانواده همسر و تمام تلفنها و حتی تلفن همراه من را داشتند . اما حتی یک تماس تلفنی هم در جهت باز گشت نگرفتند . این موضوع باعث شد تابه این نتیجه برسم که دادگاه و زندان با عدم بازگشت من به زندان مشکل چندانی ندارد . از این رو تصمیم گرفتم به تهران و به منزل خودم باز گردم و از این شکل آواره گی رها بشویم . بعد از باز گشت به تهران من در روزنامه شرق مشعول به کار شدم و همسرم هم در کنار فعالیت پزشکی ، به عنوان پزشک خانواده در روزنامه آسیا و چند نشریه پزشکی اقدام به فعالیت مطبوعاتی نمود . در طول این مدت من به صورت رسمی در یک روزنامه مشخص مشغول به کار بودم . در مجامع مختلف سیاسی ( مثل مراسم های مختلف در دفتر ادوار تحکیم وحدت ) حضور داشتم و مثل یک انسان عادی زندگی روز مره ام را داشتم . اما این یک بخش زندگی محسوب میشد . یکی از مشکلات بزگ من در آن زمان بیماری های مختلف ناشی از زندان بود که برای من دردسر ساز شده بود . هزینه بالای در مانی و هزینه دستگاه های فیزیوتراپی برایم خیلی گران تمام میشد . از این رو برای کمتر شدن هزینه های درمانی تصمیم گرفتم به پزشکان آشنا مراجعه کنم . از جمله این پزشکان درکتر حسام فیروزی بود که با عشق و علاقه تمام نسبت به همه لطف داشته و آنچه در توان داشته را نثار همه گان میکرد . در طول هفته چند روزی را به ایشان مراجعه میکردم و ایشان سسله مراتب در مانی ام را ( خصوصا مشکل کمر ) طی میکردند . در عین حال دکتر حسام و خانواده ایشان به عنوان یکی از صمیمی ترین دوستان من و همسرم محسوب میشدند . گاه گاه باهم به مسافرت میرفتیم و در طول هفته چند شبی را در منزل یکدیگر مهمان بودیم . نکته قابل توجه این است که در طول این مدت هم زندان و هم دادگاه آدرس و شماره تلفن من ، خانواده ، و … را در اختیار داشت . من در زمان خروجم از زندان برای مرخصی نورزی آدرسی را ارایه کردم که در طول این مدت در آن سکونت داشتم . و آنها میتوانستند هر وقت که تمایل داشتند برای بازگرداندن من به زندان اقدام کنند ، کما اینکه در نهایت همین کار را هم کرد . البته دستگیری و بازگشت من به زندان نه از طریق مامورین زندان انجام شد و نه مامورین دادگاه . من در هفتم مرداد ۱۳۸۵ در مقابل منزلم به توسط مامورین وزارت اطلاعات دستگیر شدم و بعد از بازرسی منزلم به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده مدتی را در سلول های آنجاسپری کردم . دلیل دستگیری من هم غیبتم نبود . بلکه فعالیت های سیاسی ، ارتباطات و بیانیه ها و مقالاتی بود که درآن روز ها نوشته بودم عامل اصلی حساسیت وزارت اطلاعات و در نهایت دستگیری من بود . در طول بازگرداندن من به زندان درکتر حسام فیروزی با توجه به اینکه از وضعیت پزشکی من به طور کامل آگاه بود ، بر طبق احساس وظیفه و تعهد کاری اقدام به ارایه گزارش و تشریح وضعیت سلامتی من مینمود . و نکته جالب اینکه من مشکلاتی از جمله زخم معده ، غلظت خون ، دیسک کمر و … داشته و هم اکنون هم دارم . با وجود اطلاع رسانی دکتر حسام فیروزی از طریق رسانه ها و وجود پرونده پزشکی و سلسله مراتب در مانی من در بهداری زندان اوین ، تیم پزشکی بند ۲۰۹ زندان اوین کوچکترین توجهی به این مستندات نمیکردند . مثلا اگر من صبح دچار خونریزی معده و علایم ( ملنا Melena ) میشدم ، پزشک بعد از شام شب آن هم از پشت پنجره سلول سرک میکشید و در حد تنها یک یا دو سوال میپرسید : ( خوبی الان … ؟ چت شده بود ؟ ) یا در صورت بروز حمله و یا شروع درد بلافاصله اعلام میکردند که زندانی دارد تمارض میکند و یا با پنبه الکلی مقدار زیادی الکل داخل بینی جاری میکردند ، و یا با یک آمپول بزرگ مایعی را زیر پوست تزریق میکردند که از درد ضعف میکردم و از درمان منصرف میشدم .
خلاصه در همان زمان دکتر حسام برای اولین بار به خاطر اطلاع رسانی هایش دستگیر و راهی زندان اوین شد . در آن زمان من چند روزی بود که از زندان ۲۰۹ به اندرز گاه هفت و سالن ۳ زندان اوین متنقل شده بودم . خبر دستگیری دکتر حسام ، من را به شدت آذار میداد . از داخل زندان بیانیه ای را نتظیم و منتشر کردم با این مظمون : (دوشنبه مورخ ۱۶/۱۰/۱۳۸۵ دکتر حسام فیروزی ، پزشک شریف و متعهد معالج من، توسط دادگاه انقلاب تهران احضار و سپس دستگیرشد.هر چند این دستگیری مسبوق به سابقه بوده است ، اما نوع و عنوان عجیب اتهام منتسب به ایشان ( پناه دادن به زندانی فراری و معالجه ی او) توضیحاتی را نیازمند است که بدین وسیله حضور همگان اعلام می گردد.عدم بازگشت من به زندان هیچگاه فرار محسوب نمی شود ، چرا که پس از گذشت سالهای زندان و مسئله تحصیل ، ازدواج و عد م امکان فعالیت اقتصاد یم از درون زندان مرا با مشکلات فراوانی خصوصا” در حوزه ی اقتصادی مواجه کرده بود . تقاضای من برای دریافت مرخصی نیز به صورت پیاپی از ناحیه مرجع قضایی رد می شد ، از این رو بعد از اعطاء اولین مرخصی ۵ روزه ی نوروزی در سال ۸۴ و قبل از خروج از زندان به مسئولین اعلام نمود م که به دلیل مشکلات فوق ا لذکر به زندان باز نخواهم گشت ، چرا که می بایست برای امرار معاش مدتی را کارمی کردم با این وجود قبل از خروج از زندان آدرس محل سکونتم را به زندان اعلام کردم .این آدرس همان آدرسی بود که در طول مدت حضورم در خارج از زندان ساکن آن بودم . آدرس محل کارم نیز مشخص بود و نیز در محافل مختلف بد ون کوچکترین پرده ای حضور داشتم و ارتباطم با افراد مختلف آشکار و آزاد بود.لذا مرجع قضایی و امنیتی هرگاه که تمایل داشت می توانست بامن تماس برقرارکرده ومن رااحضاریا دستگیر کرده وبه زندان بازگرداند که این کار را نیز بدون دغدغه انجام داد.عدم بازگشت من به زندان ( با تاکید بر این موضوع که هیچگاه جرم و محکومیت ظالمانه ای را که به من تحمیل شده قبول نداشته و ندارم ) به دلیل اجبار و عدم امکان دریافت مرخصی مانند یک زندانی عادی و مشکلات به وجود آمده در طول سالهای زندان صورت گرفت . من بارها به صورت حضوری و کتبی به مرجع قضایی اعلام نمودم که زندگی دانشجویی و متا هل بودن ، آن هم در زندان و بعد از گذشت سالها، به طور طبیعی مشکلات زیادی را ایجاد می کند که بخش اقتصادی این مشکلات امکان زندگی را به طور جدی مختل می کند . اما مرجع قضایی هیچ گاه توجهی به این موضوع نداشت و با عنوان این که نوع جرم ویژه است ، از هر گونه انعطافی خودداری می نمود ، چرا که ظاهرا” طبق آیین نامه یا بخش نامه و یا … ، زندانیانی با عنوان ” اقدام علیه امنیت ملی ” از تمامی امکاناتی همچون : عفو عمومی،آزادی مشروط، رای باز ، مرخصی و … محروم می باشند مگر با طی کردن سلسله مراتبی که گذشتن از آن دست کم برای من غیر ممکن بوده است .قصد من از بازنگشتن به زندان هیچ گاه فرار نبوده و صرفا” ایجاد امکان امرار معاش و ساختن پایه های یک زندگی نوپا برای آینده ، آن هم از داخل زندان بوده است.اگر قصد من واقعا” فرار می بود، به سهولت نوشیدن یک لیوان آب این فرصت و امکان را در اختیار داشتم که مانند بسیاری دیگر از ایران خارج شده و خود را به جایی برسانم که دست کسی به من نرسد ؛ و این را تکرار می کنم که از آنجایی که خودم را بی گناه دانسته و می دانم، هیچ گاه قصد فرار نداشته ام و فقط به دلیل فشارهای اقتصادی موجود ، مجبور شدم مدتی را خارج از زندان به کار بپردازم .در طول این مدت نیز مناسبات انسانی ام با بستگان و دوستانم برقرار بود. دکتر حسام فیروزی پزشک معالجم و خانواده ی محترمشان نیز از این قاعده مستثنی نبودند. ایشان صرفا” دوست خانوادگی و پزشک معالج من بودند ، نه پناه دهنده و معالج یک زندانی فراری. من هیچ گاه خودم را فراری محسوب نمی کنم و به همین دلیل هیچ گاه پناه جو و پناهنده ی کسی یا جایی نبودم.دکتر حسام فیروزی دوست خانوادگی و پزشک معالج من به عنوان یک بیمار بوده اند ، همین و بس.امیدوارم با اعلام این موضوع ، یعنی عدم پناهندگی من نزد هیچ شخص حقیقی وحقوقی، شرایطی ایجاد گردد که این پزشک متعهد ، شریف و فداکار ؛ آزاد گردیده و نزد همسر مهربان و دختر خردسالش باز گردد. حمد باطبی ۱۸/۱۰/۱۳۸۵ ، زندان اوین ، اندرزگاه ۷ سالن ۳ )
دکتر حسام در بند ۳۵۰ و من در سال ۳ آموزشگاه زندانی بودبم . ظاهرا دستور داده بودند که ما در کنار هم و در یک بند نباشیم . حتی آن روزی که من را به بند ۳۵۰ منتقل کردند ، دکتر حسام را به اندرزگاه هشت فرستادند . سرانجام دکتر حسام با سند تا روز صدور حکم نهایی از زندان آزاد شد . چند ماه بعد هم من به این شکلی که در این مصاحبه توضیح داد از زندان به صورت مرخصی تمدیدی بیرون آمدم .
اما مشکل اینها نیست . دکتر حسام فیروزی صرفا از بابت معالجه من مورد غضب واقع نشده است . در واقع احمد باطبی بهانه ای است برای چزاندن او . دانستن فعالیت های دکتر حسام فیروزی خالی از لطف نیست . او خودش را اینگونه معرفی میکند : حسام فیروزی متولد ۳/۶/۱۳۵۱ فارغ التحصیل رشته پزشکی از دانشگاه شیراز .
فعال سیاسی در زمینه حقوق بشر و محقق در زمینه روانشناسی فردی و جامعه عشق به سرزمینم ایران مرا وا داشت تا هر آنچه در توان دارم برای آزادی وطن دریغ نکنم وبا اعتقاد به این شعر سعدی که میفرماید :
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نیابم بقدر وسع بکوشم برآن شدم تا در این راه بی پایان قدم گذارده . امید که بتوانم گامی موثر در راه آزادی این مرزو بوم بردارم .
تلاشم برای رسیدن به جامعه ای است : سکولار , دمکرات و اجتماعی با حد اقل مشکلات روانی . معتقدم بزرگترین عاملی که جامعه ما را به این روز رسانیده , عدم آگاهی در خصوص نحوه تربیت کودکان است تا جایی که این شیوه تربیتی همه ما را به نوعی خودشیفته ساخته تا با این روان بیمار جامعه و میهنمان را به ورطه انحطاط و نابودی سوق دهیم .
مصرانه بر اين باورم که :
“جامعه اي سالم به لحاظ رواني حکومتهاي مريض در آن شکل نخواهد گرفت ”
دکتر حسام دوران کودکی و نوجانی را در شهرستان فسا سپری نمود . او ضمن تحصیل به کار و تولید مشعول شد . در دوران نوجوانی به جبهه های جنگ رفت و چند سالی را به عنوان رزمنده در آنجا به خدمت پرداخت . در سالهای جنگ ودر فضای حاکم بر آنجا از درس و تحصیل فارغ نشد و در همانجا نیز به تحصیل ادامه داد . بعد از یازگشت از جبهه عزم خودش را برای ادامه تحصیل جزم کرد و بدون استفاده از امکانات و سهمیه هایی که برای رزمندگان در ورود به دانشگاه قایل میشوند ، وارد دانشگاه و در رشته پزشکی دانشگاه شیراز مشغول به تحصیل شد . او در حین کار و تجصیل در حوزه های مختلف فرهنگی ، هنری ، سیاسی و … فعالیت مینمود . دکتر حسام آموختن موسیقی و خصوصا سه تار و آواز ایرانی را در محضر اساتید بزرگی نظیر جلال ذلفنون آغاز و با انجمن اسلامی دانشگاه هم در حوزه فرهنگی و هنری و هم سیاسی و صنفی به همکاری تنگاتنگ پرداخت . او در بسیاری از تحرکات و مطالبات صنفی و سیاسی حظور پر رنگ داشت . عکس های زیر دکتر حسام را در برخی از اعتراضات دانشجویی نشان میدهد .
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)

دکتر حسام فیروزی بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه به عنوان دانش آموخته نیز به شکل جدی فعالیت های خودش را در این حوزه ادامه داد . او در سازمان دانش آموخته گان دانشگاه ها ( ادوار تحکیم وحدت ) به شکل رسمی به فعلیت پرداخت . او مسولیت معالجه بسیاری از زندان بر عهده گرفت .دردوران اعتصاب غدای اکبر گنجی به عنوان پزشک معالج او گزارش های متعددی از وضعیت او ارایه داد که در آن زمان منبع استناد بسیاری از خبر گزاری ها قرار گرفت . عکس های زیر نیز مربوط به همان زمان است .
.jpg)
دکتر حسام فیروزی در حال خواندن گزارش وضعیت پزشکی اکبر گنجی ، در تجمع بیمارستان میلاد

دکتر حسام فیروزی بعد از خروج خود از مرحله اول زندان ، اقدام به نوشتن گزارش مفصلی از وضعیت بهداشتی و در مانی زندان نمود و آن را منتشر و به مسئولین مربوطه ارایه داد . او با تهیه گزارش و وضعیت پزشکی بسیاری از زندانیان از جمله مرحوم اکبر محمدی ، منصور اسالو ، محمود صالحی و … و ارایه آن با مقامات قضایی وظیفه خودش را به عنوان یک پزشک متعهد به بهترین شکل انجانم داد . او مطالعات گسترده ای را در زمینه تربیت کودک ، آموزش پدر و مادری انجام داده و نتیجه آن را به شکل مجانی در مهد کودک های مختلف تهران در اختیار پدران و مادران قرار میدهد . او همچنین تحقیقات عمیق و کسترده ی را در خصوص مشکلات جنسی ( سکسولوژی ) انجام داده و با مراکز مشاوره و روانشناسی همکاری می نماید . دکتر حسام فیروزی اخیرا مصاحبه ای را با نشریه دانشجویی صدا و همچنین خبر نامه دانشگاه امیر کبیر انجام داده که مطالعه آن بسیار مفید خواهد بود . دست نوشته های او را میتوانید از وبسایت دکتر حسام فیروزی www.hesamfiroozi.com مشاهده نماید . کمپین حمایت از دکتر حسام فیروزی نیز در آدرس http://sosfiroozi.wordpress.com قابل مشاهده است کسانی که تمایل به حمایت از این پزشک متعهد و شریف را دارند میتوانند با امضإ تومار مربوطه نام خود را در لیست مخالفین زندان دکتر حسام فیروزی ثبت کنند . امید به آن روزی که ریشه ظلم و ستم از روی کره خاکی برچیده بشود .