|
یاران منشینید خموش ...... ایران در سایه دار است
|
|
بی وقفه، بیتو، با تو، قد کشیدم... ***************************
غیر مرتبط: رهبر انقلاب اسلامي با اظهار ناخرسندي شديد از فضاي تبليغاتي و مطبوعاتي كشور افزودند: اين فضاي بي بند و باري در حرف زدن و اظهارنظر عليه دولت، مسائلي نيست كه خداوند به آساني از آنها بگذرد. (یه روز قبل از توقیف شهروند امروز یعنی همین دیروز) ********************************
*************************** گزارشی از زندانیان سیاسی (حشمت اله طبرزدی) |
موقت به سر می برد و این در حالی است که او از درد پا رنج میبرد و جرمی جز وبلاگ نویسی و تحلیل مسایل روز ندارد.قاضی پرونده اش آقای صلواتی یک بار دیگر و به بهانه ی واهی رسیدگی به پرونده ای او را عقب انداخت تا همچنان این شهروند مظلوم در بند 8 زندان اوین ودر سلول های بیش از 20 نفره،کف خواب باشد و زندگی در جهنم را تجربه نماید.
احمد قصابان،مجید توکلی،احسان منصوری،بهاره هدایت و محمد هاشمی آزاد شدند.این خبر بسیار خوشی بود.به ویژه درباره ی سه دانشجوی امیر کبیر که هزینه ی بسیار سنگینی پرداخت کردند.جا دارد این آزادی را به همگان به ویژه دانشجویان شاد باش بگوییم.به هر حال شهریور و بازگشایی دانشگاه هاست و رژیم دریافته است با این وضعیت آشفته ای که برای دانشجویان به وجود آورده نمی تواند به استقبال مهر برود.به همین دلیل و برای تلطیف فضای پلیسی ناشی از عملکرد خودش،مجبور گردید این 5 دانشجو را آزاد کند.
دانشجویان زنجانی به ویژه قربانیان تجاوز هنوز در بند هستند.بنابراین،رژیم در تداوم اقدامات ضد حقوق بشری اش،یک دانشگاه را به گروگان گرفته است تا از شدت گناه نور چشمی اش یعنی دکتر مددی بکاهد.این رژیم بارها و بارها اثبات کرده است که اهل خشونت و انتقام گیری است.فلسفه ی اعتقادی اش بر پایه ی انتقام گیری جاهلانه است.
بهروز جاوید تهرانی،امیر حشمت ساران و ارژنگ داوودی از زندانیان سیاسی قدیمی،در مخوفگاه رجایی شهر می پوسند.انگار در عرف سیاسی-اجتماعی ما معمول است،هر زندانی که مدت بیشتری در زندان ماند کمتر از او سخن گفته شود.
اوسانلو به جرم تشکیل سندیکا و دفاع قانونی از کارگران شرکت واحد به 5 سال حبس محکوم شده و من خود در بهداری زندان،شاهد آشفتگی وضعیت جسمی اش بودم.
سعید درخشندی و ابوالفضل جهاندار به جرم طرفداری از مبارزات مسالمت آمیز برای دموکراسی،هرکدام به 3 سال حبس محکوم شدند.این دو دانش آموخته،بیش از 2 سال از حبس خود را گذرانده اند ولی حتی از حق مرخصی محروم اند چه رسد که از آزادی مشروط که حق قانونی آن هاست استفاده کنند.

محمد حسین فلاحیه از هموطنان خوزستانی ما،به دلیل روزنامه نویسی و فعالیت مدنی به ویژه در دفاع از حقوق هموطنان عرب زبان خوزستانی به 3 سال حبس محکوم شد که بیش از 2 سال از آن را گذرانده است.این روزنامه نگار فرهیخته،اخیرا درخواست آزادی مشروط کرده است.اما آقای بزرگ نیا رییس بند350که من خود از نزدیک از رفتارش آگاه هستم،از فلاحیه خواسته است تا توبه نامه امضا کند. و به همین دلیل از اجرای خواسته ی قانونی اش جلوگیری می کند.
مهرداد لهراسبی از بازماندگان 18 تیر1378 بار دیگر و به بهانه ی واهی بازداشت و راهی زندان شد.او را به بند350 منتقل کردند.اما به دلیل این که مسئولین زندان به ویژه آقای بزرگ نیا رییس بند350قواعد خشک نظامی برای آمارگیری و ورزش اجباری زندانیان وضع نموده و مهرداد زیر بار این زورگویی آشکار نرفته،ابتدا برای چند روز او را به بند240و سپس به بند8تبعید کرده است.
آقای کبودوند به جرم فعالیت مدنی و حقوق بشری برای مردم کردستان به 11 سال زندان محکوم شده و در بند8 زندان اوین در سلول های20نفره و در شرایط طاقت فرسا،تحمل کیفر می کند.این در شرایطی است که خانواده ی او به لحاظ اقتصادی در شرایط بسیار سخت به سر می برد و او سه فرزند دارد که به دلیل وضعیت خاص،می بایست خودش در کنار آن ها باشد.
آقای عباس خرسندی صرفا و صرفا به جرم تشکیل حزب که یک حق قانونی است به 8 سال حبس محکوم شده و این حکم در تجدید نظر تایید گردید.هیچ کس نمی پرسد پس این قانون اساسی که رژیم هرگاه بخواهد از آن برای سلب حقوق مردم سوء استفاده کند،آن را چون وحی منزل می داند،چه ارزش عملی دارد که یک شهروند برای تشکل حزب می بایست 8سال حبس تحمل کند؟!
حمیدرضا محمدی بیش از 3 سال است که تحمل حبس می کند.در حالی که 3 سال دیگر از حبس او باقی مانده بود،5سال دیگر بر حبس اش افزودند.انگار صدور احکام سنگین برای شهروندان،اقدامی لذت آور برای مقامات جمهوری اسلامی است.یا مثلا از طریق حبس و اعدام می توان برای همیشه بر اریکه ی قدرت تکیه زد.
خانم ها عبدی،صفار زاده و بایزیدی به جرم فعالیت های مدنی به حبس های سنگین در تبعید محکوم گردیده و تازه در زندان نیز دست از سر آن ها بر نمی دارند.گویی دفاع از حق زن گناه نابخشودنی است که مرتکبین می بایست تاوان سنگینی برای آن بدهند.
ظهور نبوی،اصلانی،میثاق یزدان نژاد،منصوری،دو برادر بنا زاده و کهن دل صرفا به جرم شرکت در تجمع خاوران یا قلم زنی در نشریه ای به نام سرزمین آریایی،به حبس های سنگین متهم شده و از کلیه ی حقوق قانونی محروم اند.هاشم شاهین نیا نیز یکی دیگر از کسانی است که به جرم شرکت در مراسم سخنرانی به حبس محکوم شده است.من خود،همگی این افراد را در زندان دیده ام و همگی از مبارزه ی مسالمت آمیز حرف می زنند.ولی انگار رژیم تمایل دارد،گروه ها به مبارزه ی مسلحانه رو بیاورند تا او راحت تر آن ها را سرکوب کند.
احمد دانش پذیر با بیش از 60 سال سن،بیش از6-5 ماه است که در بازداشت موقت به سر می برد و این در حالی است که او از درد پا رنج میبرد و جرمی جز وبلاگ نویسی و تحلیل مسایل روز ندارد.قاضی پرونده اش آقای صلواتی یک بار دیگر و به بهانه ی واهی رسیدگی به پرونده ای او را عقب انداخت تا همچنان این شهروند مظلوم در بند 8 زندان اوین ودر سلول های بیش از 20 نفره،کف خواب باشد و زندگی در جهنم را تجربه نماید.
رژیم در سال اخیر احکام اعدام زیادی برای مخالفین سیاسی در بلوچستان و کردستان صادر کرده است و این در حالی است که گروهی را به صورت دسته جمعی و تحت عنوان مجعول و غیر حقوقی اراذل و اوباش به دار کشید.هیچ کس از اتهامات این افراد و نحوه ی رسیدگی به آن،اطلاعی ندارد.برای این که مطابق30 سال گذشته همه چیز در خفا و دور از چشم ناظران و خبرنگاران صورت می گیرد.اعدام این غیر انسانی ترین اقدام،جزو شیرین ترین کارها برای روحانیون رئوف و اسلامی است!
مهدی شاندیز فراهانی،یکی از مبارزین سیاسی و فعالین کارگری نزدیک 3 ماه است که به جرم جمع آوری امضا برای آزادی زندانیان کارگری،در زندان اوین به سر می برد.
آقای عماد الدین باقی فعال مدنی که از بیماری رنج می برد،مدت هاست که در زندان است و اخیرا از بند350به مکان نا معلومی انتقال داده شده است.
آقای خسرو کرد پور،یک فعال سیاسی کرد،اخیرا از خانه ی خود ربوده شده و تحت با زداشت نیروهای امنیتی قرار گرفته است.
آقای بنی طرف از روزنامه نگاران خوزستانی،اخیرا و صرفا به جرم دفاع مدنی از حقوق قانونی عرب زبانان خوزستانی به 5 سال حبس محکوم گردیده است.
اگر بخواهم این گزارش را ادامه دهم،مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد.و این گزارش ها برگرفته از مشاهدات خود یا با استفاده از منابع موثق و مکرر تهیه شده است.
می خواهم تاکید کنم در شرایط فعلی که رژیم جمهوری اسلامی به دلیل عملکرد30 ساله اش زیر فشار سازمان های بین المللی و کشور های غربی قرار گرفته،این فشار را به دوگروه منتقل می کند.گروه اول اکثریت ملت ایران یعنی جمعیتی بالغ بر 90 درصد کل مردم ایران که به لحاظ اقتصادی به شدت در فشار هستند.رژیم از این که مردم زیر بار گرانی و تورم له شوند هیچ ابایی ندارد.برای این که این اکثریت هیچ تریبون یا نماینده ای ندارد که از آن در مقابل فشار های رژیم دفاع موثر بکنند.
گروه دیگری که به شدت زیر فشار قرار گرفته اند،فعالان مدنی و مبارزان سیاسی هستند.زیرا آزادی های سیاسی-اجتماعی و موازین مربوط به حقوق اساسی ملت،همان پاشنه آشیل یا چشم اسفندیار رژیم نیز هست.رژیم به خوبی می داند که اگر هر روز شرایط را بر مخالفین سیاسی سخت تر نکند،نخواهد توانست در مقابل سیل بنیان بر انداز این نیروی پیشرو مقاومت کند.به همین دلیل است که هرچه شرایط بین المللی برای رژیم وخیم تر می شود،او فشار مضاعفی بر دو گروه بالا به ویژه گروه دوم وارد می سازد.در چنین شرایطی،مفاهیم عادی مربوط به حقوق بشر،بیان گر وضعیت این گروه ها نخواهد بود.باید این مفاهیم گسترش معنایی پیدا کرده یا به جای استفاده از گفتمان حقوق بشر گفتمان معنا دار تری انتخاب شود.ملت ایران در شرایط فعلی قربانی این رژیم هستند و مبارزین سیاسی و فعالان مدنی،بیش از همه ی گروه ها هزینه ی مبارزه را می پردازند.در چنین شرایطی باید به فکر ساز و کاری بود که از حقوق این قربانیان تجاوزات مکرر رژیم جمهوری اسلامی،دفاع موثر نماید.در واقع یک ساز و کار مشترک که همگان بتوانند در آن شرکت جویند.فقر و فساد و درماندگی اکثریت ملت ایران همان اندازه ضد حقوق بشری است که صدور حکم اعدام،زندان و تبعید است.همه ی این محکومین،مظلوم و قربانی و بلکه گروگان و اسیر یک حکومت خشن و بی رحم اند.خشونت و بی رحمی،صرفا به یک حوزه ی خاص محدود نمی شود.این خشونت،همواره قربانی می گیرد.اعم از قربانیان سیاسی یا مدنی یا اجتماعی و اقتصادی.
تصویب لایحه ی تنطم خانواده،تجاوز به حقوق زنان است.اما این فقط زنان نیستند که قربانی این تجاوزات به ظاهر حقوقی می شوند.کودکان خیابانی،کارگران مظلوم،دانشجویان زیر ستم و روستاییان فقیر نیز قربانی همین رژیم اند.بنابرین باید پذیرفت هرکدام از ما به نحوی قربانی این رژیم و سیاست های او هستیم.اگرچه برخی گروه ها به ویژه،زندانیان،فقرا،اقوام،زنان و دگر اندیشان گرفتار ظلم مضاعف هستند.
من معتقدم برخی مفاهیم به کار گرفته شده برای دفاع از حقوق لایه های گوناگون اجتماع گمرا کننده است.اقدامات اصلاحی برای بهبود بخشی از ناملایمات اگرچه مفید است اما صرفا یک مسکن است.جامعه ی ایران در شرایط فعلی،به صورت یک پارچه قربانی این رژیم است.این جامعه نیازمند یک ساز و کار مشترک،برای دفاع از خود در مقابل تجاوزات مکرر رژیم به حقوق اساسی اوست.در غیر این صورت،گفتار هایی که پشتوانه ی عمل موثر اجتماعی و بین المللی نداشته باشد،صرفا به تحریک متجاوزان خواهد پرداخت.شاهد این ادعا،اعدام دسته جمعی اخیر علی رغم مخالفت ظاهری و سیاسی همه ی مجامع بین المللی بود.بنابرین،اگر هر شهروند آگاه و متعهد ایرانی بخواهد در یک برنامه ی عمل مشترک و موثر در دفاع از قربانیان تجاوزات مکرر رژیم سهیم باشد،باید به دنبال راه کار بوده و یا حداقل به راه کارهای پیشنهادی پاسخ مثبت بدهد.در غیر این صورت،همواره باید شاهد قربانی شدن فرزندان ملت در زندان ها یا کوچه و خیابان و کارخانه و دانشگاه باشیم.قیام مدنی و مسالمت آمیز برای دفاع از حقوق قزبانیان این رژیم،تنها جنبشی است که بازدارنده خواهد بود.هرگاه خود،یعنی آحاد شهروندان و به ویژه نخبگان سیاسی-اجتماعی،دست به چنین اقدامی زدیم،باید از دیگران به ویژه مجامع بین المللی انتظار حمایت داشته باشیم.
فراموش نکنیم که رژیمی متشکل با بنیه ی اقتصادی بسیار قوی و متکی به پول نفت ایرانیان و با در دست داشتن قوه ی قهریه و نیروی قدرتمند امنیتی،به جان ملت افتاده و مرتب به حقوق اساسی او تجاوز کرده و از ملت قربانی می گیرد.در مقابل چنین متجاوز قدرتمندی نمی توان با چند کمپین و پتیشن ایستاد.ما را بیراهه نبرند.اگرچه این ها حداقل کاری است که انجام داده ایم ولی کافی نیست.
حشمت اله طبرزدی
احمد دانش پذیر با بیش از 60 سال سن،بیش از6-5 ماه است که در بازداشتبه سر می برد
28/ مرداد/1387خورشیدی
MEHR
P.O. Box 2037
P.V.P., CA 90274
Tel: (310) 377- 4590
Fax: (310)377- 3103
URL: http://mehr.org
iranppa.blogspot.com/
*******************************
غریبه ای با ما آشنا
در کنار دریای خزر نشسته بودیم با چند تن از دوستان ،یک جائی را پیدا کرده بودیم که دور از دست
پاسدارهای نسل خمینی بود. کنار ساحل دراز کشیده بودیم و به صدای شیرین دریا گوش میدادیم که ناگهان سایه شخصی را در کنار مان احساس کردیم ،من با واهمه برگشتم ببینم کیه که یکهو پیداش شد.توی دلم میگفتم نگاه کن جلادای رژیم اسلامی همه جا کمین کردن که ما را بگیرن و بندازن توی زندان. اما وقتی برگشتم ،متوجه شدم که طرف پاسدار نیست،خیلی خوشحال شدم و یک نفس راحتی کشیدم اما خوشحالی من بیشتر به این خاطر بود که این شخص لباسی بر تن داشت قرمز با موهای بلند و ریشه های بلند که خیلی قشنگ فر داشت و فر خیلی زیبائی هم داشت.یک پارچه قرمزی هم دور سرش بسته بود .کاملا شبیه سربازهای ایران باستان بود.چهره ای بسیار زیبا داشت و مانند یک شیر دارای شکوه و جلالی بود که تمام ما را مبهوت خودش کرد.آدم میدید که زیر لباس قرمزش یک انسان است که از عضله و استخوان درست شده نه از چربی و یک جای مهر روی پیشانیش. با یک صدای خیلی مهربان در کنار ما نشست و گفت :درود بر شما جوانان اجازه دارم پیش شما بنشینم و با شماصحبت کنم؟
حسن گفت: چرا که نه؟ ما تازه خیلی هم خوشحال می شویم که با شما هم صحبت بشیم
غریبه گفت: خدا رو شکر که هنوز هم در این سرزمین میهمان دوستی زنده است
غلام گفت: آقا من دلم یکهو ریخت وخیال کردم که نیروهای امنیتی آمدن سراغمون.
غریبه:نه جوان، من یک بشر دوست و ایرانی هستم
خلاصه پس از کلی خوشمزه بازیهای ایرونی که دوستهای من کردن ،غریبه از ما پرسید:از وضعیت ایران برام بگید
غلام : مگر شما در ایرانی زندگی نمی کنید؟ مگر نمی دونید چه خبر ؟
غریبه :چرا از همه چیز باخبرم و حتی از چیزهائی آگاه هستم که شاید شما از آن بی خبر باشید اما میخوام از زبان شما بشنوم
من گفتم : ای بابا در سال پنجاه و هفت پدران ما انقلاب کردند و به جای شاه ایران، ملاها را سر کار گذاشتند اما امروز همه آنهائیکه انقلاب کردن میگن ایکاش یا قلم پامون میشکست که تظاهرات نمی کردیم یا شاه ما را میکشت تا این جلادان سر کار نمی آمدند
اینجا حسن چپول افتاد وسط و گفت: نه ما انقلاب کردیم برای آزادی و استقلال، اما این ملاها انقلاب را دزدیند
گفتم: حسن باز دوباره شروع کردی ؟ دوباره یک مغز تازه نفس پیدا کردی، داری مخشو رنده میکنی! چرا جمهوری اسلامی را از شعار مردم حذف کردی و فقط گفتی : استقلال،آزادی؟بابا این مردم و روشنفکراش بودن که با هم داد میزدند : "استقلال آزادی جمهوری اسلامی". بیخود چرا داری از سرقت حرف میزنی؟
بعدش رو کردم به غریبه و گفتم : جناب میبخشی ، این عادت حسن است،هر وقت کسی نظری بده ،غیر ممکن است که حسن با او موافق باشه ،دفعه پیش بخاطر یک مسئله جزئی شش ماه با من حرف نمیزد.به همین خاطر بچه ها اسمش رو گذاشتن حسن چپول.چون با همه چیز چپ می افته.
حسن :منظور من این بود که ما برای آزادی انقلاب کردیم برای دموکراسی و مردم هم همرا روشنفکران ملاها را رهبر خود کردند
غریبه: پس در سال پنجاه و هفت یونانیها و اعراب هر دو با هم به ایران حمله کردند و پیروز شدند.اما مگر شما در آن زمان آزادی نداشتید؟
گفتم : چرا داشتیم ،
حسن : نه ما آزادی بیان نداشتیم ، به این خاطر هم ، همه مردم انقلاب کردن تا یک نویسنده بتونه حرفهاش را بزنه
غریبه : زمانی بود در این سرزمین وقتی یک بیگانه به کشور حمله میکرد، مردم خفتان ،زره و کمان در دست می گرفتند و برای اینکه مردم کشورشان زنده بمانند و هیچ بیگانه ای زن و فرزندشان را به بردگی نکشد، می جنگیدند . مردم با تمام وجود به جنگ با دشمن میرفتند و جان خود را هم برای کشور فدا میکردند، هیچگاه پیش شاه نمیرفتند و از او تضمین جانی نمی خواستن تا زنده به کنار زن و فرزند خود برگردند و در جنگ سالم بمانند . اما نویسندگانیکه تو از آنها حرف میزنی ، حتما احتیاج به ضمانت داشتند تا بتوانند چند خط بنویسند ؟
این سخنان گهر بار و با ارزش کجاست؟ آیا تو آن سخنها را خواندی؟ زمانی بود در این سرزمین، وقتی پاسدارانیکه زنده و پیروز به این کشور بر میگشتند با فریاد خوشحالی ایرانیان استقبال می گشتند و برای شهدانیکه جان خود را برای این سرزمین فدا کرده بودند کتابها مینوشتند و داستانها ساخته میشد ، زنان و دختران جوان ایرانی برای اینکه بتوانند یکی از آن رادمردان را در آغوش بگیرند با یکدیگر جنگ مینمودند. اما شما، مردم و کشور خویش را فدا کردید که فقط یک نویسنده قلم داشته باشد. نویسنده ایکه به جای خفتان و زره تنها یک قلم در دست دارد و تازه ترس در سینه که هیچگاه سر و کله کسی پیدا نشود. من نمیتوانم این نویسندگان فراری ، که مردم را به میدان انداختند تا مردم از آنان حفاظت کنند و مردم جای آنان کشته شوند را با دلیران و رادمردان ایرانی نظیر بابک خرمدینها مقایسه کنم که با استقبال به سوی مرگ رفتند، جان خود را فدا کردند تا میهن ، سرزمین و مردم کشور خویش آزاد باشند . به ایزد یگانه که ساده ترین چیز در این جهان نوشتن است و این را بدان که سخن حق را هیچ نیروئی در این دنیا نمیتواند نابود کند
حسن پرید وسط و گفت : من حاظر هستم که جان خودم را فدا کنم تا تو بتونی حرفت را بزنی
غریبه : باور کن من خوشحال هستم که میبینم، حس فداکاری در جوانان ما هنوز زنده است ، اما تو این اجازه را نداری که کشور و امنیت دیگر انسانها را فداکنی و این را هم بدان که من هیچگاه دست در دست نمیگذارم و شاهد کشتن تو نخواهم شد،من هیچگاه پس از فداکردی تو ایران را ترک نخواهم کرد .مبارز یا فداکار کسی بود مانند اکبر محمدی که در ایران آخوند سالاری در مقابل تمام مشکلات ایستاد و کتابش را نوشت و در زندان بدست جلادان رژیم آخوندی کشته شد و نامش را به این طریق در تاریخ ایران و در تاریخ شجاعان ایران زمین ثبت کرد.اکبر محمدی و اکبر محمدیها جان خود را در راه مبارزه برای ایران فدا کردند، آنان مثال اشخاصی نبودند که ارتش و سازمان امنیت کشور خویش را نابود کردند و به کشورهای دیگر فرار کردند و پشت ارتش و سازمان امنیت همان کشورهای بیگانه ایستادند و در کتاب خود نوشتند « آری امروز دیگر ما در کشور خود نیستم اما کسی ما را به زندان نمی اندازد که چرا دهان باز کردیم یا کتاب نوشتیم ».. آری مبارزان دلیر و دلاور، اکبر محمدیها هستند که احتیاج ندارند کسی سپر بلای آنان شوند تا سخن خویش را بگویند یا کتاب خود را در قفسه کتاب فروشیها ببینند. آنان مثال همان دلیران ایران باستان بودند که جان خویش را در راه آزادی و سر بلندی مردم ایران فدا کردند تا رومیها یونانیها و اعراب به ایران تجاوز نکنند. آنچه مسلم است شجاعت همراه با دانائی است که میتواند سبب سرافرازی و سربلندی کشوری شود . ما باید حقیقت را بیابیم و در راه آن مبارزه کنیم . تنها جان فشانی چشم بسته و بدون مطالعه نمی تواند سبب سربلندی یک جامعه گردد.حقیقت حتی اگر در این دنیا و میان انسانها پحش باشد اما باز حقیقت است ،حقیقتی واحد و یگانه .حقیقت تکه تکه شده امروزی هیچگاه نباید در ضدیت با دیگر قطعه های خود باشد، زیرا که حقیقت است ، اما حقیقت امروزی بصورت احزاب و اعقایدی بوجود آمده که هر کدام در ضدیت هستند با دیگر ان.............
بقیه در ادامه مطلب
کردان یونیورستی (ما می خواهیم فواید تقلبی بودن مدرک دکترای آقای کردان را بگوئیم .... )
http://rahian.mihanblog.com/Post-41.ASPX