تبليغاتX
سکوت
یاران منشینید خموش ...... ایران در سایه دار است

نامه اي به رهبر

مرگ بر استبداد

اول سئوالاتم را مطرح ميكنم وبعد عرايضم به حضور تان ميرسانم /آقای خمینی ميگويد من با قلبي آرام ومطمئن از حضور برادران وخواهران مرخص ميشوم،يعني شمارادر يك كشور جمهوري اسلامي بدست خدمت گذاران غيور كشور ميسپارم،تا در عدل وآرامش زندگي كرده وكشور ايران را از چپاول بيگانگان واستبداد گران مصون بداريد.اما سئوال من از رهبر اين است :قانون اساسي، راي ملت در سال 58 ،جنگ با رزيم بعثي عراق،شهدا،ووو....بخاطر چه بود؟و انتخابات(انتصابات)راهپيمايي،مجلس،وخود شما رهبري،بعد از دهه ي70 براي اين مردم زجر كشيده چه كرده است؟

الله ِ ليبراليسم،دموكراسي،جمهوري،اسلام،محمد ص و ايت ال كرسي هاي شما،با عدل وتوحيد با انسان ،چه معامله اي كرده است؟ظلم؟طبقه بندي جامعه؟آزادي ستيزي؟كورشدن لال شدن؟امام زمان اگر ظهور گند با اوچه مي كنيد؟او را هم به بند 209 اوين ميفرستيد يا به رجايي يا توحيد؟هر روز چندين نفر به جرم كرده ونا كرده اعدام ميشوند.حبس ميروند .بشريتگفتگوي تمدن ها،استقلال يعني اين؟90در صد آنهايي كه انقلاب را پيروز كرده اند امروز پشيمانند،ميگويند (بخور تا نميري!)كاش انقلاب نميكرديم.اصل 23و24آزادي بيان:راه پيمايي وتجمع بدون اسلحه جرم نميباشد،ولي تا كسي ميخواهد حرفي بزند حكومت نظامي برپا ميشود كشته زخمي،يك جنگ داخلييك فلسطين ديگر،جز اين است؟

كلمه هاي استبداد،استمثار،استعمار،امپريالو...؛فكر ميكنم براي شما نا ما نوس باشد.وبراي تمام سران كشور ،چون نام اعظم ا... روي پزچم است.وعلي كه پشتوانه ي دروغ وسياست فاسدتان ميباشد .مگر چه كرده است؟نفرين بر شما،كاري كرده ايد كه مردم از اسلام نيز بيزار شده اند .اسلام ناب محمدي يعني احتكار،بروكراسي،ارتشا،ربادر سرزمين منتظر موعود.در سرزميني كه هر روز فتوي جديد، رسائله اي جديدقرآني جديد واز همه بدتر ا...ي جديد نزول ميكند.ايا شما آقاي خامنه اي رهبر ي وحراست اسلام را برعهده نداريد؟پس كو ذوالفقارتان؟

نه؛ من بعنوان يك انسان عاقل وبالغ وايراني شما را به رهبري اين ملت برسميت نمي شناسم وقبول ندارم.اگر دوباره مثل58راي اري و نه برگزار كنيدايمان دارم كه رسوا ميشويد.يك سوم ترياك جهان در ايران است،از بزرگ ترين شبكه هاي خريد وفروش انسان در ايران است،فقر ،تكدي خود فروشي،قتلدر ايران يك امر عادي شره است وسران كشور در آستانه ي سفر به فضا ميباشند(خوش بگذره)نفت،معادن،املاك بانك ها وحتي اكسيژن در دست گرداننده هاي رژيم ميباشد با چه رويي ميگوئيد في سبيل ا...؛

مسجد ها بدل به دربار،مدارس بدل به حسينيه دانشگاه ها بدل به قربان كاهفكر وانديشه ادارات: سر گردنه؛ آيا اينها كافي است؟سانسور مطبوعات رسانه هاوحتي خودتان كه به اوج تنفر اين ملت افزوده است؛/نه دگر پرده نداريد كه رسوا نشويد همه با دست شما سوخته است/جناب خامنه اي داريوش كبير دعا ميكند:به نام اهورا مزدا /خداوند ايران را از شر دشمن(بيگانه)از خشك سالي(فقر)از دروغ(جمهوري)دور كناد/ولي با مشاهده دشمن ملت ،باعث فقرودروغ تنها شماييدشما سران خائن وفاسدايرن زمين.

دهه ي فجر(زجر)در راه است .دهه اي كه در ان خون شهدا پايمال ميشوددهه اي كه از آن گيوتيني ساخته شده و هر سال بر گردن ايران فرود مي ايددهه اي كه بي آن سرتيپ ها سردار ميليونر ها ميليادر وهمه ي دستمال كشان مترقي نميشوند ،ودر عوض ملت گرسنه،بي پول وسال بسال فدايي ميشوند.انقلاب:/ انفجار زور بود نه نور،انتحار ظهور بودظهور /

با محرم كاري ندارم،زيرا با حسين هم پيمان شده ام ومحرم هرچه باشدمال حسين ومدال طلاي حسين است.حيف كه نميتوانم بنويسم وگر نه نا گفته هاي زيادي داشتم كه امروز در گلوي عاشقان حسين بغض كرده است.

از قانون اساسي از اجرا ونظارت براجرايش اگر بتوان صحبت كرد يا مطلبي نوشت چندين روز وقت لازم است.فقط اين را ميتوانم بگويم كه قانون اساسيطناب داري هست برگردن مردم شكنجه اي برتن آزاذي خواهان وبمب هسته اي هست براي شهرت وضدبشريت.ودر روي آن سكه قانون اساسي بهترينوسيله يا ميتوان گفت بهترين كشف ايدئاليست هابراي حكومت داران وبراي حق كشي، پول پارو كردن هاووو...

ميدانم كه جواب نامه ام مثل جواب سنجري ها و طبر زدی ها خواهد بود ولي خوشحالم كه من نيز توانستم لرزه اي بجان دشمنان خون خوار ايرا ن بيفكنم وسكوت( كه يكنوع مرگ دروني است )را بشكنم وفرياد بزنم :مرگ براستبدادوشاه عبا پوش /بدانيد كه اين ملت غيور بيدار است ومنتظر يك نداي آسماني ويك لبيك.

بیش از این مصدع اوقات پليد شما نميشوم /.

با تشكر و احترام

امیر حسن نژاد ( م.اسكله )نهضت آزادي نو

ياهو

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

            من در این روز منفور با صدای بلند فریاد می زنم

                    نه خیر ...

                                                             ۸۷/۱/۱۲

                  *******************************

                   

  دوستان سلام        

کسانی که کتاب ممنوعهآیات شیطانی آقای سلمان رشدی ترجمه روشنک داریوش ( ایرانی ) را می خواهند تهیه کنند لطفا برای مدریت وبلاگ پیان بگذارند تا در صورت ممکن کتاب  آیات شیطانی در اختیار ایشان و دوستداران کتاب های ممنوعه گذاشته شود و در ضمن چند خطی از کتاب آیات شیطانی نیز در وبلاگ موجود می باشد تا از صحت این خبر اطلاع حاصل فرمایید .

                                                   ممنون و تشکر

                                                                       مدریت وبلاگ سکوت

                                                                       پاینده ایران

فصل اول

جبرئیل فرشته

جبریییل فرشته   {Gibreel farishta }در پهنه بیس کران  آسمان  چرخ زنان فرو می غلطید و به آواز بلند چتیت می خواند :ای که خواهان تولیدی دیگری نخست مرگ را پذیرا باش . هوچی هوچی هو . ای خواستار فرود بر سینه زمینی ابتدا رمز پرواز را بیاموز . تا تا آتاکاتون . لبانت آن گاه به لبخندی باز می شود که پیشتر گریسته باشی.... اصلا بگو ببینم چگونه می توان بی آه ناله دل معشوقه را به دست آورد هان ؟ بابا تو که خواهان تولدی دیگری ... در یکی از روز های زمستان شاید اولین روز زمکستان و یا در زمانی نزدیک به آن هنوز سپیده نزده بود کگه دو مرد دو مرد واقعی بالغ و زنده از آسمانبه نحو شگفت انگیزی به زمین سقوط کردند . آن دو مرد بدون چتر نجات و  بال درهوای صاف و آسمان بی ابر در دمده های سحر از ارتفاع ۲۹۰۰۰ پایی در کناره دریای مانش یه زمین پرتاپ شدند .

به تو میگویم مرگ را پذیرا باش ِ به تو میگویم ........

ادامه در کتاب        

           *****************************************

    عید باستانی نوروز بر تمام ایرانیان مبارک باد

                               

                                                **********************

                                                        دوستت داريم

تقديم به احمد باطبي عزيز

بی محکمه بدون قاضی و پرونده در سکوت

جندین جند سال برایت بریده شد

حق با تو بود و پیرهن خونی ات ُ ولی

در خاتمه گلوی صدایت بریده شد

 

یک مدت انفرادی و سین جیم و اعتراف

تهدید ها شکنجه شده هدیه تو بود

شبها سکوت تلخ اوین ِ میله هاي سرد

هم درد زخم های تو و گریه تو بود

 

اما دلت فراتر از آنجا تمام وقت

با زخم های روح و تن اش بال میزد و ...

کوچه به کوچه ِ خانه به خانه ُ در آسمان

در چشم ابری وطنش بال میزد و ..

.

عاشق تر از همیشه به فردا امید وار

در سینه تو گوشه دیوار می تپید

همراه با ترانه آزادی وطن

با بغض مردم بیدار می تپید .

***

آن عكس و نامه ِ داغ ترین سوژه یادت است ؟

آن روز ها تورا همه به سینه میزدند

تو قهرمان حادثه کوی می شدی

جز اعتراض عکس تو ؟!! عکسی نمی زدند !!

 

البته افتخار به تو حرف دیگری است

صحبت سر بریده گل میخرند بود

آن سوی آب ها که عدالت فروشی است

بحث هزار و سیصد و هفتاد  و جند بود .

**

کار از شعار دادن و نفرین گذشته است

این سرزمین شده من و مای نمایشی

بازار داغ خوشه و شانه ـ و نسل بعد

قربانی معامله های نمایشی

 

اینجا سکوت طعم بد مرگ می دهد

پیراهنت کجاست که من پرچم اش کنم

فریاد زده باد !! چرا سر نمی دهی؟

تا با ترانه های وطن مدغم اش کنم ...

 

 ... ما با تو ایم بیشتر از هر کسی که هست

مردانه یک حماسه دیگر بساز ُ مرد

این دستهای ماست که یک مشت می شوند

مشتی برای ضریه آخر بساز ُ مرد

م. اسکله

 

 

 

  

                      

                                             بشتابید ...

فردا در جشن خیانت  به ایران فیلم های دسته دوم پخش میشود  

این سرزمین شده من و مای نمایشی

کت بسته ، مست حال و هوای نمایشی

جمهوری ستم ، خفقان ، دولت ترور

مفهوم دادگاه : بنای نمایشی

قصه ادامه دارد و تکرار می شود....

57 .... شاه و گدای نمایشی

آزادی ، انقلاب همه شاهد تواند :

ای کشور مجسمه های نمایشی .

بازار داغ خوشه شانه _ به قیمت

گمنام کردن شهدای نمایشی

تهدید فکر ، حبس قلم ، شستشوی مغز

تبلیغ اتتظار و دعای نمایشی

" اینجا به جرم خواستن صبح راستین "

می بارد ابر ابر بلای نمایشی

 این جا خدا بهانه خوبی است تا شویم

محکون ناگزیر خدای نمایشی

بیچاره نسل بعد و من و تو  در این وسط

قربای معامله های نمایشی /.

م  اسکله

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

 ایبار باید چه کرد...

حکم زندان برای معالجه بیمار....

مدتی است که خبر محکومیت دکتر حسام فیروزی پزشک معالج من مورد توجه قرار گرفته است . در اخبار و مصاحبه های منتشرشده تقریبا تمام چیز هایی که باید مطرح میشد و به اطلاع میرسید . بیان شد و چیز ناگفته ای نماند است . اما این احساس که دکتر حسام به واسطه معالجه من را هی زندان میشود ، روح من را میخورد و روانم را بهم میپاشد . حالا که دارم این مطالب را مینویسم هیچ هدف از پیش تعیین شده ای ندارم  و نمیدانم باید از چه چیز حرف بزنم . تمام نوشته هایی که حالا می خوانید ، حاصل احساسات و کش مکش درونی من است . خیلی ها از جمله خود دکتر حسام در مورد این موضوع حرف زده اند و زوایای پنهان این ماجرا را نشان دادند . اما من گمان میکنم که صحبت کردن من در خصوص این موضوع نیز کاری است لازم و ضروری . شاید من هم بتوانم دست کم بخشی از  ظلمی که به این پزشک  شریف و متعهد روا داشته میشود را به اطلاع شما برسانم .

در متن حکم دکتر حسام اینچنین آمده است : ( در خصوص اتهام محمد حسن فيروزي معروف به حسام فرزند محمد حسين ۳۵ ساله به شماره شناسنامه ۲۷۵ ، شغل پزشك ، عدم سابقه كيفري ، آزاد با قرار وثيقه ، داراي وكيل ، داير به اقدام عليه امنيت كشور از طريق فعاليت تبليغي عليه نظام جمهوري اسلامي و اختفاء متهم  متواري احمد باطبي و نگهداري و استفاده از تجهيزات دريافت ماهواره با توجه به محتويات و مندرجات پرونده وگزارش وزارت اطلاعات و گردش كار تنظيمي و كيفر خواست صادره مورخ ۷/ ۱۱/ ۱۳۸۵ بهمراه اسناد و مدارك مكشوفه از متهم به اينكه نامبرده زنداني متواري احمد باطبي را در منزل خويش به اين بهانه كه بيمار ميباشد ، چندين روز نگهداري و مخفي نموده سپس با انجام مصاحبه با رسانه هاي بيگانه از جمله راديو فردا ، شبكه( وي او اي ) ، بي بي سي ، راديو آلمان و شبكه هاي اينترنتي و سرويس نيوز و ادوار نيوز و نامه نگاري براي سازمانهاي حقوق بشر و سازمان ملل و غيره به جوسازي عليه نظام پرداحته وبا درج مقالات و تهيه اعلاميه و نامه هاي سر گشاده وضعيت متهم مخفي شده را ناشي از اعمال شكنجه و بدرفتاري غير انساني توسط حاكمين با وي و.............

بقیه در ادامه مطلب...

وبسایت رسمی احمد باطبی

************************************ 

مرگ بر جمهوري اسلامي

ومن تفاله یک انقلاب مصنوعی

دچارنعشه گی قرص خواب مصنوعی

شب و سیاهی ممتد دروغ های قشنگ

همه نتیجه آن انتخاب مصنوعی

و بعد کشتن خورشید در مقابل من

بدل شده به بتی آفتاب مصنوعی

چه دسته های گلی را به آب بخشیدند

به حیله صلوات و گلاب مصنوعی

و بعد شهر مرا با سپاه پر کردند

برای ختم سئوال و جواب مصنوعی

بگو بگو چه کسی را قصاص باید کرد ؟

سر نوشتن متن کتاب مصنوعی ...

***

وبال گردن من شد بهار مصنوعی

و بال پر زدنم گشت دار مصنوعی

1357 تا امروز

خیال زندگی و انتظار مصنوعی

ندیدن و نشنیدن و در مقابل هم

خیانت و خفقان اختیار مصنوعی

و جمعه های ریا ، پاتق ربا خواران

خطابه های سیاست مدار مصنوعی

در این وسط چه به روز من و تو می آ ید

به دست رهبری و شهردار مصنوعی

****

و من تفاله یک اشتباه سخت و بزرگ

و پا گرفته این روز گار مصنوعی /.

 

امشب برای چندمین بار بود که از روی نفرت ِ خشم و یا نوعی دلگرفته گی روی دیوار ها مشت کوبیدم و فریاد زدم : خدایا تا کی واقعا تا کی ِ تا کی باید نشست و به خفقان حاکم در این کشور رو تماشا کرد و هم خود و هم به درگیری های زندگی هم نوع خود با دیده ای حیران نگریست آری فقط نگریست و چند لحظه برای تمام عمر خود آهی سینه سوز کشید . آیا ما مردم ایران فقط زاده شده ایم که زیر استکبار و استمثار زندگی کرده ببخشید بردگی کرده و کسانی آن بالا ها بنشینند و ریخت و پاش کنند ُ آیا حق ملت این است آقای خامنه ای ِ آقای احمدی نژاد و آقایانی که آن بالا فقط میبرید و میدوزید آیا با ایران گردی و جهان گردی و سخنرانی جوانی بخاطر زندگی و مشکلاتش اقدام به خود کشی نخواهد کرد و با پیام های احمقانه شما به زندگی ادامه خواهد داد . شما روسای مختلف کشور که تنها به ایراد نطق بسنده کرده تا از سئوال پیچ شدن توسط مطبوعات خلاص شده و بهانه ای دست رسانه ها نداده و با خیال راحت به زندگی خود برسید آیا آن رهبری که با تکیه کردن به نام او فقط ملت را میچاپید و با رشه های آنچنانی قصد در منحرف کردن اذهان عمومی را دارید فکر فردا را نمی کنید از رسوایی که فردا گریبان کیر شماهاست نمیترسید . به خدا یی که اعتقاد دارم فردا باید جواب نسلی را بدهبد که این بلا ها را دارید سرشان می آورید . 

نه تنها من بلکه هزاران نفر مانند من در تمام ایران روز شب فقط به شما ها نفرین میفرستند و در برابر کارهای شما فقط آرزو آنمدن آن روز را میکنند که شما نیز مانند صدام و دیگران د ر برابر تمام ملت محاکمه خواهید شد و به مجازات خود خواهید رسید . خطاب شخنان من با آنهایی مانند خامنه ای و احمدی نژاد و دارو دسته این ها است که نزدیک ۳ دهه است که کشور از درون به نابودی کشیده و می کشید . نمیدانم این سطر ها را میخوانید یا نمیخوانید ولی امید وارم بخوانید چون شاید با خواندن این سطر ها کمی به خود بیایید تا دیر نشده البته دیر هم شده خیلی دیر و به خاطر همین است که نمیدانید دارید چه کار میکنید .   من از آن روزی می تریم که دست بیگانه برای بر قراری ثبات به ایران لشکر کشی کند و گروه های سیاسی مختلف و نژاد های مختلف به جان هم بیفتند و در ایران جنگ ها یداخلی به وجود آید و کاش خدا آن روز را نیاورد که آن روز روز نابود ی ایران است و برگشت به اول کاری بسیار دشوار خواهد بود هم از طرف شما و نیز از طرف بیگانه . نشسته ایم همه قاه قاه می خندیم ///همه  به زشت ترین اشتباه می خندیم ........ آری فقط وظیفه ما ایرانی ها شده یا خندیدن و یا سکوت کردن که اگر این کار را نکنیم روز مان مثل اینکه نخواهد گذشت . آیا آقای خامنه ای در تنهایی مثلا قبل از خواب یا توی توالت یا حمام ( فکر کنم آنجا تها باشید ) هم به خودتان و هم به مردم و نفرت مردم نسبت به خودتان فکر کرده اید که در آینده ای نه چندان دور به سرتان چه خواهد آمد یانه ؟ با آقای احمدی نژاد نیز هستم شما چطور فکر کرده اید ؟ خود مانیم از واقیعت که نمیتوتن فرار کرد . خودتان را شبیه به چه می بینید ؟ آگر خودتان را قاضی خودتان کنند به خودتان چه حکمی می دهید |؟ اعدام ؛ حبس ابد ؛ تبعید و یا این که از الان خودتان را تبرئه کرده اید ؟ این سطر هایی که نوشته ام حرف تمام ملت ایران است تنها مال من نیست و در این دادگاه همه حضور خواهند داشت و در ست در های بسته انجام نخواهد شد بلکه تمام دنیا شما و مارا خواهد دید . راستی تا محاکمه نشده اید به حساب های بانکی خود سری بزنید . شوخی نمیکنم آقای رهبر کبیر ؛ آقای رئیس جمهور محترم و محبوب از خودتان هم اگر خجالت نمکشید از تاریخ که در مورد شما و هم در مورد کارهلی شما خواهد نوشت شرم کنید که آن روز همین کودکان من و شما جملات تاریخ را خواهند خواند و در مورد دران خود قضاوت خواهند کرد . فکر کنم اگر گردش امور در دستان شما بود تاریخ را از درس ها حذف میکردید و البته الان هم همین کار را کرده اید !! من قبلا وقتی داشتم نامه ای به رهبر می نوشتم فکر کردم که اگر کمی پند و نصیحت بار کنم بهتر است ولی الان میبینم نه کاش آن روز نامنه را به همین منوال می نوشتم . توهین میکردم بد و بیرا میگفتم و از این جور حرفا که همه ملت در همه جا دارند میگویند . خلاصه آقای خامنه ای و احمدی نژاد منتظر روز هستم که شما نیز مانند تمام جلادان محاکمه شوید و به دست مردم ایران محجازات که این روز خیلی زود فرا خواهد رسید . حرف های دیگیری نیز داشتم ولی میدانم که تکراری است و همه میدانند و برای شما نیز جز جای تفریح نخواهد داشت . پس به همین اکتفا کرده و از خدا میخواهم که شما و تمام خیانت کاران و ستم کاران را سرنگون کرده و آزادی و امنیت و عدالت را به ایران باز گرداند .

 محسن حسن نژاد

******************************

باید تمام مدرسه را با خبر کنیم

تا با هم از کلاس سیاست حزر کنیم

خود کار های آبی خود را از این به بعد

باید برای ضربه آخر تبر کنیم

هر چه مداد سبز و سپید است و سرخ رنگ

در درس رسم پرچم مان تیز تر کنیم

این زنگ های تلخ سیاهی موقتی است

آماده ای رفیق که شب را سحر کنیم ؟

آزادی من و تو به دست کلاس ماست

برخیز تا برای رهایی خطر کنیم

تا فتح آفتاب کماکان مقاومت

تا آسمان مدرسه را پر شرر کنیم .

دیروز روی تخته سیاه کلاسمان

آقا نوشت : ما همه باید خطر کنیم .

۸۶/۸/۲۷

 

*********************************************

مجلس انس

 

دیروز در دانشگاه علم و صنعت جای دانشجویان خالی بود . احمدی نژاد در دانشگاه علم و صنعت در پشت درهای بسته با اجیر کردن برخی که اصلا دانشجو نبودن و برای تزیین مجلس گمارده شده بودند  و از ترس تجدید خاطره قبلی و هو کشیدن به  این ریاست جمهور محترمو محبوب این ترفند را به کار برد و شروع به سخنرانی نمود  و همچنین درب دانشگاه آکنده از نیروی انتظامی و گارد ضد شورش و مامورین امنیتی بود و داخل دانشگاه نیز مملو از بسیجی ها و ماموران اطلاعتی بود که برای حفظ امنیت این رئیس جمهور مردمی در همه جای دانشگاه گرد امده بودند . ناگفته ها را نیز میتوانید در عکس های زیر به وضوح تماشا کنید که دلایلی برای گماراندن غیر دانشجویان می باشد . 

                          

   علیرغم حضور گسترده ماموران اطلاعاتی و امنیتی رژیم هنگام حضور احمدی نژاد در دانشگاه علم و صنعت، شماری از دانشجویان معترض امروز توانستند خود را به محل سخنرانی او برسانند و با شعار دانشجوی زندانی آزاد بايد گردد، خشم و اعتراض خود را نسبت به سرکوب دانشجویان ابراز کردند.یک سایت حکومتی بنام جهان در گزارشی با عنوان حاشيه‌هاي حضور احمدي‌نژاد در علم و صنعت، نوشت دانشجويان دست نوشته هايي مبني بر ضرورت آزادي دانشجويان بازداشتي بهمراه داشتند.محل برگزاري اين ديدار، ظرفيت حضور 1500 نفر را داراست كه در قسمت آقايان جمعيت كاملا تكميل شده، اما عده‌اي از دانشجويان از سمت ورودي خواهران و با فشار جمعيت وارد اين سالن شده اند. و لازم به ذکر است که در اواسط این سخنرانی با شکوه دانشجوی دلیری با پلاکارتی در دست که روی آن نوشته شده بود دانشجویان سیاسی را آزاد کنید محقل انس احمدی نژاد را پر بار تر و نورانی تر کرد و صفای مجلس را فزون تر نمود .

در سخنرانیش با   نشانه رفتن آقای رفسنجانی و آقای حسن روحانی  آنها رابه شدت مورد نقد و حمله منتقدانه قرار داد و با اشاره کردن به مسئله اتمی ایران اشاره کرد که به زوردی ما خیانت کاران انرژی هسته ایران را افشا خواهیم کرد .  شعار ها و هم چنین پلاکارت ها و سخنان سخنران محترم (در هر مقطعي كه ما به جوانان اعتماد كرديم آن مقطع، دوران جهشي ما بود. ) بیان گر این مطب هست که این مجلس انس مصنوعی که ساخته دستان توانمند رییس جمهور و همکاران آن مقام عالی میباشد نوعی بی حرمتی به دانشجو و حریم دانشگاه است و هم چنین بیان گر این است که حکومت دارای ابعادی است که بدون چون و چرا در دست پشمالو ها و حزب ا... های به ظاهر انقلابی است و نقش تمام افراد در این ابعاد از قبل تعیین و تعریف شده است و برخورد ها در دانشگاه نشانگر آن است که هر فردی اگر بخواهد به این ابعاد دست درازی یا زبان درازی کند  وای بر او.....

من به شخصه از آقای احمدی نژاد سئوال میکنم : « آقای رئیس جمهور اگر شما به جوانان اعتماد دارید پس این رفتار ها وبازی های سیاسی چیست که در می آورید؟ » و دیدارهای صمیمانه شما چرا تبدیل به دشمنی ها و ضد و خورد ها در محل دیدار ها میشود ؟  و تعدادی از دانشجویان که معتمد شما هستند و شما نیز معتمد آنها بارداشت و در زندان به سر می برند . به نظر من این بازدید ها و این سخنرانی ها به جز شناسایی و نیش زدن به آن دسته از دانشچویان منتقد و یا مخالف با سلیقه های جناب عالی نمیباشد که هرز گاهی با این ترفند این اعمال دور از اخلاق را انجام میدهید و به دانشگاه و دانشگاهیان توهین و بی حرمتی می نمایید . آقای رئیس جمهور ولی این را هم بدایند که ما نخواهیم گذاشت که تاریخ در مورد  شما قضاوت کند !! زیرا ما ( دانشجویان بیدار و مردم آزادی خواه ایران )خودمان قبل از تاریخ در مرود ایران و شما ها  قضاوت و داوری خواهیم نمود .    

                                  

 ۲۲/۸/۸۶

 

********************************************

 

                           

  

 

باورم نمیشود ، کی کسی شنیده است                    زیر خاك گم شوند قله های استوار

 

امروز از ساعت 9:00 صبح پیکر دکتر قیصر امین پور از مقابل خانه شاعران ایران تشییع شد .

جمعتی کثیر ، حدود چندین هزار نفر در آن محل گرد آمده بودند تا برای آخرین بار با قیصر خداحافظی کنند .

آقایانی چون خاتمی ، افتخاری ، استاد شفیعی کدکنی و خانواده آن عزیز از دست رقته و .......... دوستاران شعر و ادب ایران زمین ؛ بعد از تشییع دکتر قیصر امین پور و انتقال ایشان به بهشت زهرا پدر بزرگوار ایشان طی تصمیمی که اتخاذ نموده بودند او را بعد از تشریفات و سیستم اداری به زادگاه خود یعنی به گتوند شهرستان دزفول انتقال بدهند و همچنین این تصمیم گرفته شده که با مخالفت جمع کثیری از دانشجویان و اساتید دانشگاه تهران که دکتر قیصر امین پور متعلق به تمام ایران است و تنها متعلق به خانواده ایشان نیست ،   مواجح بود که بعد از گفتمان خانواده دکتر قیصر امین پور و اساتید دانشگاه این اختلاف نظر نیز از بین رفت و تصمیم گرفته شده جدی گردید . جای چند گلایه نیز هست که  باید به آن اشاره کنم : اول اینکه سیستم و یا تشریفاتی که برای مراسم دکتر قیصر امین پور گرفته شده بود خیلی ساده و در خور این شاعر بزرگ و توانا ی کشور ایران نبود . دوم اینکه آیا ما ایرانیان و دوستاران شعر باید استادانی چون منزوی ، دکتر قیصر امین پور و ...... را باید از دست بدهیم تا نامی از ایشان برده و یا اشک و لبخندی برای ایشان ریخته یا زده شود و یا باید انتظار چنین روزهایی کشیده شود تا ما در کنار بعضی ها خود را پشت نام این اساتید پنهان کنیم ؟ و سوم اینکه : همان طور که در بالا اشاره شد ، دکتر قیصر امین پور متعلق به تمام ایران و تمام قشر و مردم است ! زیرا در این میان و در میان مردم چشمم به آقای احمد باطبی زندانی سیاسی جریان 18 تیر 78 ( که در مرخصی به سر می برد و در یک نشریه مشغول به کار است ) می خورد ؛ چرا باید به ایشان اجازه ورود به خانه شاعران و دانشگاه تهران داده نشد و چرا اصلا با ایشان در آن محل رفتاری ضد اخلاقی شد ؟ به گفته خود ایشان آقای باطبی : دکتر قیصر امین پور هم متعلق به شما ( رژیم حوزوی ) و هم متعلق به ما (  دموکراسی خواه و آزادی خواهان ) میباشد و در کل متعلق به تمام مردم ایران زمین میباشد . آیا این رخداد ها روح استاد دکتر قیصر امین پور را غمگین نمیکند ؟؟

از گلایه اگر بگذریم از دل آزاری که همیشه در حال رخ دادن است که نمیتوان گذشت !!!! و باید بگویم که قیصر شعر ایران را روزگار پیر نکرد درد روزگار پیر کرد و تا اینکه در چنین روزی این اتفاق تلخ را مشاهده کردیم .

خلاصه : ای ایران ای ایرانی و ای شاعران ایرانی و دوستاران شعر و ادب ؛ بار دیگر باید شاعری را به دست باد ها بسپاریم ؛ به دست روزگاری که به دنبال خط زدن به نام بزرگ مردانی چون دکتر قیصر امین پور و .... از ذهن من و شماها است . بعد از 2 یا 3 ماه ایشان نیز به منزوی هایی تبدیل خواهد شد که روز به روز این بحران در حال وسیع شدن است . گزارشی از امروز که نوشتم را باید خود بودید و می دیدید . در آخر فکر میکنم این 2 بیت کافی باشد :

       

     در این زمانه بی های و هوی لال پرست          خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

     رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند              به روی هرزه علف های باغ کال پرست ......

 

                                                                                                            م. اسکله

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

 

م ی خ ن د ی م 

 

نشسته ایم و همه گاه گاه می خندیم

 

همه به زشترین اشتباه می خندیم

 

به زندگی ، به چپ و راست ، خواه یا ناخواه

 

به روزگار ؛ سپید و سیاه می خندیم

 

و گاه از سر لطف زیاد – آهسته

 

به فقر های سر چار راه می خندیم

 

اگر چه پوستمان کنده میشود ؛ اما ...

 

... نه ، پوست کنده به این اصطلاح می خندیم

 

به این شرایط محکوم بی برو برگرد

 

به حکم صادره از دادگاه می خندیم

 

هنوز هم که هنوز است ، چشم بسته و منگ

 

به سرنوشت رقم خورده ، آه می خندیم

 

کمی به آنچه شده ، دست میزنیم و سپس

 

همه به  آری مان قاه !! گاه !! می خندیم .

 

■■■

 

نه اتفاق قشنگی است ، درد مشترک است .

 

اگر به تلخترین اشتباه م ی خ ن د ی م !؟ /.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

  اکبر محمدی

 

شهید همیشه جاوید

زمان برگذاری : مراسم سالگرد زنده یاد اکبر محمدی در تاریخ 10/5/1386 روز چهار شنبه از ساعت 3 الی 6 بعد از ظهر بر سر آرامگاه آن روان شاد جاوید نام واقع در شهرستان آمل کیلومتر 13 جاده قدیم آمل به بابل بعد از روستای سرخ کلا و تمسک روستای چنگمیان عطایان بر گذار می گردد .

با احترام فراوان ؛ ضمن عرض تسلیت و تعزیت به خانواده اسطوره مقاومت و پایداری اکبرمحمدی و تمام مبارزان راه آزادی ایران  بنا به گزارش آرش عزیز نخستین مراسم سالگرد زنده یاد اکبر محمدی که قرار بود روزجمعه در تاریخ  ۱۲/۵/۱۳۸۶ بر گذار شود از سوی دادستانی آمل و اداره اطلاعات تمامی اطلاعیه های این مراسم جمع آوری شد و پدر زنده یاد اکبر محمدی را به دادستانی انتقال دادند و از برگذاری مراسم در روز جمعه جلوگیری کرده اند و متذکر شده اند هر گونه مراسم  و چاپ اطلاعیه زیر نظر و با تایید  دادستانی و اداره اطلاعات انجام پذیرد . هنوز زمان برگذاری مراسم از سوی خانواده زنده یاد اکبر محمدی تعیین نشده است .

*******************************

 

8 سال گذشت ...

آری 8 سال گذشت و هنوز داغ آن روز ها در دل هایمان مانده است . یاد شبهای کوی دانشگاه به خیر ، یاد شعار های دانشجویی در برابر فحش ، باتون ، گاز های رنگارنگ ، شلیک ها به خیر ، یاد کسانی به خیر؛ که با تمام خسته گی ، با اینکه می دانستند آخر خط چگونه و به کجا ها ختم خواهد شد ولی با نیروی کامل در برابر جلاد ها پایداری نمودند و تا آخرین نفس حق خود را خواستار شدند . یاد سوگند ها ، دست هایی که مثل زنجیر گره خورده بود ، فداکاری ها ، پانسمان ها ، شیشه های شکسته ، ترس و سردر گمی ها به خیر ........

راستش با آن روز های تلخ !! نه شیرین زیاد کاری ندارم چون همه میدانند و این عکس ها هم گواه آن روزها است . و در ضمن جای توضیح وجود ندارد ، زیرا اگر بخواهیم فقط به جریان 18 تیر بپردازیم به جز یاد آوری کاری نکرده و غیر از خاطره ای کردن 18 تیر کاری نمی کنیم .

18 تیر هنوز ادامه دارد ، آری ادامه دارد . هر سال شاهدیم که چند دانشجو ، چند ایرانی به اتهام نا کرده که جز حق خواهی نیست به زندان میرود ، باز داشت می شود ؛ ساده بگویم از زندگی محروم میشود . مانند باطبی ها ، محمدی ها ، دلدار ها ، سنجری ها ، جاوید ها ، دانشجوهای پلی تکنیک ، اورمیه و دانشگاه های سراسر کشور و .... . فرقش این است که ، دیگر یه خوابگاه ها حمله نمیشود یا در خیابان ها بسیجی ها ، اطلاعاتی ها یگان های ویژه با لباس مبدل کشت و کشتار به راه نمی اندازند . فرقش این است که کوی دانشگاه دیگری تکرار نمی شود . بله ؛ شبانه در محل های خلوت سراغ ما می آیند و بعد نا کجا آباد ها !!

قصد داستان پردازی ندارم . میخواهم بگویم آیا بعد از 8 سال نتیجه چه بود است ؟ آیا ما به عنوان دانشجو ، به عنوان یک ایرانی توانسته ایم راه آنهایی راکه امروز در زندان های اوین ، رجایی ، در بازداشت گاه های مخوف و حتی راه کسانی که امروز در کنار من و تو نیستند ، ادامه دهیم ؟ اهداف آنها را جلو ببریم ؟ آیا وظیفه ما فقط یاد آوری آن روز ها است ؟ آن هم با اکتفا کردن به چندین عکس ، چند جمله یا زنده باد ها و درود های تکراری آن هم در وبلاگ ها یا در جلسه های خانه گی و مخفی ؟

نمی گویم که باید به خیابان ها برویم و فریاد بزنیم ، نه ؛ باید به مسائلی فکر کرد ، بحث کرد و نتیجه گرفت که آن روز ها به نتیجه ای نرسید . آیا فقط وضع دانشجو ها وخیم است ؟ مگر دانشجو جزئی از جامعه نیست ؟ مگر ملت آن روز ها پا به پای ما نبودند ؟ مگر ملت ایران دچار بد بختی و ظلم گویی رژیم نیست ؟ 18 تیر را نباید با تعبیر بد به یاد آورد زیرا حادثه کوی زنگ بیداری بود برای ملت ، برای نسلی که سردرگم میان پذیرفتن و نپذیرفتن جمهروی اسلامی و باور کردن ایران به عنوان یک کشور به ظاهر عدالت خواه و اسلامی بود . 18 تیر گواهی بود برای ستم کاری جلاد ها ، دلیل روشنی بود برای دروغ و خفقان و نا درست بودن انقلاب 57 .

آن روز ها من نیز یکی از کسانی بودم که در تهران در کوی و در میدان انقلاب و در بین اعتراض های شدید ، جنایات و دروغ هایی را دیدم و شنیدم که تا امروز 29 سال روی زبان سیاست مداران مصنوعی ایران می چرخد . هنوز به یاد دارم که چگونه دانشجویی را به خاطر گفتن : "من بچه انقلابم ، فردای کشور در دست ما است چرا زور می گویید چرا میزنید " زیر مشت و لگد و باتون ضرب و شتم شد و با دست بند جواب گرفت . من به شخصه بعد از آزادیم ؛ آن هم با مکافات زیاد در این چند سال بار ها مشاهده کرده ام که چگونه افرادی را به خاطر گفتن حقیقت ، خواستن حق و حقوق خود ، (چه در زندان چه در بیرون ) چه بلا هایی که بر سرشان نیامده است !! 18 تیر هنوز ادامه دارد و ما نشسته ایم و فقط نظاره گر آنیم . اکبر محمدی و عزت ا... ابراهیم نژاد کشته شد ، برادرش ایران را ترک کرد ، احمد باطبی هنوز در زندان است طبرزدی ، موسوی ، دلدار ، رفیعی ، انصاری ، عابد توانچه ، ساجدی ، جانی ، داراب زند ، فیض مهدوی ، مختاری و پوینده ، رحمانی ، زمانی ، عارف ، خانم کشاورز و حسین زاده و هزاران دانشجو و ایرانی زن و مرد در بند یا در در وضعی نا معلوم ؛ هر روز خبر هایی از دستگیر شدن ، اعتصاب ، شکنجه شدن در زندان ها ، محکوم شدن به حبس ، اخراج شدن از دانشگاه ها ، ربوده شدن ووو ..... به گوش می رسد . آیا کدام یک از این ها با 18 تیر تناسب ندارد ؟ 8 سال گذشته و هر روز داغ تازه ای در دل ها نشانده می شود . و ما سکوت کرده و به جمله بندی های وبلاگ ها دقت می کنیم . اگر جای آنها بودید ، اگر در زندان ها شکنجه شدن را می دیدید یقینا به من حق میداید .

واقعا هدف ما چیست ؟ مایی که می نویسیم قیام 18 تیر، قیام دانشجویی ، فریاد حق طلبی ، نام وبلاگ مان را یکی از این شعار ها می گذاریم و شروع به تکرار نویسی می کنیم . آیا فکر می کنیم با این کار جواب 18 تیری که هنوز ادامه دارد را داریم می دهیم ؟ تصور میکنیم که حق از دست رفته ملت ایران را به آنها بر میگردانیم ؟ یا موجب تمسخر دشمنانمان نسبت خود میشویم ؟ کمی عاقلانه فکر کنیم ؛ اگر گرد آنهایی که در 18 تیر اعتراض خود را نسبت به رژیم اعلام داشتند جمع شویم و از کارهایمان بگوییم موجب شادی آنها خواهیم شد . کمی عاقلانه تر فکر کنیم !

تحسین کردن آن روز ها خوب است ولی ادامه دادن اهداف آن روز ها سخت و مهم می باشد .

 

     

   

 

          

 

     

           فرخ شفیعی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM