تبليغاتX
سکوت
یاران منشینید خموش ...... ایران در سایه دار است

رای گیری ممنوع

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

مصاحبه با برنامه شصت دقیقه تلویزیون سی بی اس

 

 

************************************

نوروز 7031 آریایی،3747 زرتشتی، 2568 هخامنشی، 1388 خورشیدی

نوروز یادگار دین زرتشت ،مهر کوروش، جام جمشید، تیر آرش، خون سهراب، رخش رستم، عشق بابک، بزرگترین جشن ایرانیان خجسته باد

هفت سین امسال :

سکوت نمی کنم، ستم نمی پذیرم، سازش نمی کنم، سنگ سارممنوع، سلامتی زندانیان سیاسی، سرنگونی جمهوری اسلامی، سبز و دلشاد مردم ستم کشیده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

         13 فرمان !


?         اینکه می‌گویند ما ایرانی‌ها حافظه تاریخی نداریم حقیقتی ست ها !!!

?         این روزها فقط  کاپشن رییس جمهور توی ذهنمان برق می زند ! و معطلیم که ببینیم آیا خاتمی می آید یا نه !

?         از هشت سال پیش هم فقط هجده تیر یادمان است و نهایتا قتلهای زنجیره ای و ترور حجاریان و اینکه حرفهای اکبر گنجی چقدر می چسبید !

?         کسی یادش هست که اولین موج سانسور اینترنت در ایران با دستور شورایی راه افتاد که رییس اش خاتمی بود ؟

?         کسی یادش هست که وحشتناک ترین جهش قیمت مسکن بعد از جنگ در دوره‌ی زمامداری خاتمی رخ داد ؟

?         كسی یادش هست كه آغاز تبلیغات قوم‌گرایانه و نیرو گرفتن پان تركها و پان عربها در زمان ریاست جمهوری ایشان بود ؟

?         كسی یادش هست سكوت خاتمی را در قبال فاجعه‌ی 18 تیر و تخلفات انتخاباتی ؟

?         كسی این جمله‌ی خاتمی را یادش هست : "در ایران زندانی سیاسی نداریم" ؟!

?         ……..

?         خاتمی و هاشمی و احمدی نژاد و ... چه فرقی دارند وقتی ما خودمان مردمان آگاه و درستی نیستیم ؟  

?         یک ملت دلال مسلکِ ناآگاه ، با آن حماقت آشکار در هنگام رانندگی یا توحش علنی برای برداشتن یک شیرینی از جعبه ی تعارفی یا شهوت عجیب برای قرار گرفتن در مقابل دوربین ، با رتبه‌ی نخست جستجوی سكس ... چرا باید در پی یک زمامدار رویایی باشد ؟

?         من پیشنهاد می کنم ملت هشت سال انتخابات را تعطیل کنند و اجازه بدهند هر کسی كه می‌آید همینجور ادامه دهد . بعد خودشان با حوصله این موارد را تجربه کنند :

?         اول : ایرانی ها لطفا روزی یک بار(یا دست كم یك روز در میان) حمام بروند.

?         دوم : ایرانی ها  قبل از پرتاب فحش به بیرون ، دهانشان را ببندند و تا بیست بشمرند.  

?         سوم : هر خانواده‌ی ایرانی هر روز یک روزنامه بگیرد ، اگر شده یالثارات !  

?         چهارم : هر فرد ایرانی تعهد کند که هر ماه یک کتاب تازه بخواند ... حتی خلاصه مبانی لوله کشی عمومی !

?         پنجم : رانندگان به جای فاصله ی بین شلوار و جوراب دختری در آن طرف خیابان به پنل داشبورد جلوی چشمشان نگاه کنند و سرعت از پنجاه کیلومتر در هیچ شرایطی تجاوز نکند.

  ?         ششم : همه به خودشان تلقین کنند که این كسی كه می خواهیم کلاهش را برداریم و شب برای عزیزمان هدیه ببریم ، خودش عزیزِ یک نفرِ دیگر است.  

?         هفتم : ایرانی ها شبها با هر که دوست دارند،  خانوادگی بیایند بیرون از لانه هایشان .. حتی برای پنج دقیقه نشستن در یک فضای سبز.  

?         هشتم : به جای دوازده النگو خریدن و در دست انداختن ، یک دستگاه دی وی دی پلیر بخرند وشبهاتلویزیون دولتی را از آمریکا گرفته تا ایران نگاه نکنند ... یک فیلم ببینند.

         نهم : مردهای ایرانی یک بار برای همیشه قبول کنند که زنها ، جزو املاکشان نیستند و خودشان عقل دارند و عشق و رابطه و آشنایی ، بازی برد و باخت و فتح قلمرو دیگران نیست.  

?         دهم : مردها تمرین کنند که رد عبور زنی را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرین کنند که جواب سلام مردان را با خونسردی و لبخند بدهند چون به معنای ... نیست.  

?         یازدهم : ورزشکاران ما بعد از باخت به رقیب تبریک بگویند و دهانشان را تا نیم ساعت بعد از هر باخت یا برد ببندند.  

?         دوازدهم : ایرانی‌ها به جای تمسخر شکل ظاهری سیاستمداران ، فکر کنند که ایراد واقعی کار آن شخص در کجاست.

?         سیزدهم : برای حسین فقط در (داخل) مسجد عزاداری کنند.

?         به نمایشگاه کتاب اگر می روند برای (کتاب) بروند.

?         به خیابان فرشته می روند برای (عبور) از خیابان فرشته باشد.

?         و در کل به هر قبرستانی می روند برای خاطر (همان قبرستان) باشد.  

?         این سیزده مورد را رعایت کردن برای مدت هشت سال ، واقعا سخت است ؟!

 


*************************************
سخنرانی با معنای شاهزاده

عزیزانیکه در ایران هستند و دسترسی به یوتیوب ندارند میتوانند فایل صوتی این دو کلیپ را
که ضمیمه ایمیل میباشند و ظرفیت کمی هم دارند را دانلود کرده و به آن گوش دهند.



آفرين به شاهزاده با اين درايت ويژه



Prince Reza Pahlavi in Washington DC November 22 2008
رضا شاه دوم پهلوی

آدرس در یوتیوب


1- http://de.youtube.com/watch?v=AMMOnEHsbZ0


2-
http://de.youtube.com/watch?v=dU3L5e4047Y
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

نظریه انتفاضه دیجیتالی

آلبوم کاغذی ام

بی وقفه، بی‌تو، با تو، قد کشیدم...

***************************

غیر مرتبط: رهبر انقلاب اسلامي با اظهار ناخرسندي شديد از فضاي تبليغاتي و مطبوعاتي كشور افزودند: اين فضاي بي بند و باري در حرف زدن و اظهارنظر عليه دولت، مسائلي نيست كه خداوند به آساني از آنها بگذرد. (یه روز قبل از توقیف شهروند امروز یعنی همین دیروز)

********************************

  

         

    ***************************

 

                گزارشی از زندانیان سیاسی

(حشمت اله طبرزدی) 

موقت به سر می برد و این در حالی است که او از درد پا رنج میبرد و جرمی جز وبلاگ نویسی و تحلیل مسایل روز ندارد.قاضی پرونده اش آقای صلواتی یک بار دیگر و به بهانه ی واهی رسیدگی به پرونده ای او را عقب انداخت تا همچنان این شهروند مظلوم در بند 8 زندان اوین ودر سلول های بیش از 20 نفره،کف خواب باشد و زندگی در جهنم را تجربه نماید.

احمد قصابان،مجید توکلی،احسان منصوری،بهاره هدایت و محمد هاشمی آزاد شدند.این خبر بسیار خوشی بود.به ویژه درباره ی سه دانشجوی امیر کبیر که هزینه ی بسیار سنگینی پرداخت کردند.جا دارد این آزادی را به همگان به ویژه دانشجویان شاد باش بگوییم.به هر حال شهریور و بازگشایی دانشگاه هاست و رژیم دریافته است با این وضعیت آشفته ای که برای دانشجویان به وجود آورده نمی تواند به استقبال مهر برود.به همین دلیل و برای تلطیف فضای پلیسی ناشی از عملکرد خودش،مجبور گردید این 5 دانشجو را آزاد کند.

دانشجویان زنجانی به ویژه قربانیان تجاوز هنوز در بند هستند.بنابراین،رژیم در تداوم اقدامات ضد حقوق بشری اش،یک دانشگاه را به گروگان گرفته است تا از شدت گناه نور چشمی اش یعنی دکتر مددی بکاهد.این رژیم بارها و بارها اثبات کرده است که اهل خشونت و انتقام گیری است.فلسفه ی اعتقادی اش بر پایه ی انتقام گیری جاهلانه است.

بهروز جاوید تهرانی،امیر حشمت ساران و ارژنگ داوودی از زندانیان سیاسی قدیمی،در مخوفگاه رجایی شهر می پوسند.انگار در عرف سیاسی-اجتماعی ما معمول است،هر زندانی که مدت بیشتری در زندان ماند کمتر از او سخن گفته شود.

اوسانلو به جرم تشکیل سندیکا و دفاع قانونی از کارگران شرکت واحد به 5 سال حبس محکوم شده و من خود در بهداری زندان،شاهد آشفتگی وضعیت جسمی اش بودم.

سعید درخشندی و ابوالفضل جهاندار به جرم طرفداری از مبارزات مسالمت آمیز برای دموکراسی،هرکدام به 3 سال حبس محکوم شدند.این دو دانش آموخته،بیش از 2 سال از حبس خود را گذرانده اند ولی حتی از حق مرخصی محروم اند چه رسد که از آزادی مشروط که حق قانونی آن هاست استفاده کنند.

         

محمد حسین فلاحیه از هموطنان خوزستانی ما،به دلیل روزنامه نویسی و فعالیت مدنی به ویژه در دفاع از حقوق هموطنان عرب زبان خوزستانی به 3 سال حبس محکوم شد که بیش از 2 سال از آن را گذرانده است.این روزنامه نگار فرهیخته،اخیرا درخواست آزادی مشروط کرده است.اما آقای بزرگ نیا رییس بند350که من خود از نزدیک از رفتارش آگاه هستم،از فلاحیه خواسته است تا توبه نامه امضا کند. و به همین دلیل از اجرای خواسته ی قانونی اش جلوگیری می کند.

مهرداد لهراسبی از بازماندگان 18 تیر1378 بار دیگر و به بهانه ی واهی بازداشت و راهی زندان شد.او را به بند350 منتقل کردند.اما به دلیل این که مسئولین زندان به ویژه آقای بزرگ نیا رییس بند350قواعد خشک نظامی برای آمارگیری و ورزش اجباری زندانیان وضع نموده و مهرداد زیر بار این زورگویی آشکار نرفته،ابتدا برای چند روز او را به بند240و سپس به بند8تبعید کرده است.

آقای کبودوند به جرم فعالیت مدنی و حقوق بشری برای مردم کردستان به 11 سال زندان محکوم شده و در بند8 زندان اوین در سلول های20نفره و در شرایط طاقت فرسا،تحمل کیفر می کند.این در شرایطی است که خانواده ی او به لحاظ اقتصادی در شرایط بسیار سخت به سر می برد و او سه فرزند دارد که به دلیل وضعیت خاص،می بایست خودش در کنار آن ها باشد.

آقای عباس خرسندی صرفا و صرفا به جرم تشکیل حزب که یک حق قانونی است به 8 سال حبس محکوم شده و این حکم در تجدید نظر تایید گردید.هیچ کس نمی پرسد پس این قانون اساسی که رژیم هرگاه بخواهد از آن برای سلب حقوق مردم سوء استفاده کند،آن را چون وحی منزل می داند،چه ارزش عملی دارد که یک شهروند برای تشکل حزب می بایست 8سال حبس تحمل کند؟!

حمیدرضا محمدی بیش از 3 سال است که تحمل حبس می کند.در حالی که 3 سال دیگر از حبس او باقی مانده بود،5سال دیگر بر حبس اش افزودند.انگار صدور احکام سنگین برای شهروندان،اقدامی لذت آور برای مقامات جمهوری اسلامی است.یا مثلا از طریق حبس و اعدام می توان برای همیشه بر اریکه ی قدرت تکیه زد.

خانم ها عبدی،صفار زاده و بایزیدی به جرم فعالیت های مدنی به حبس های سنگین در تبعید محکوم گردیده و تازه در زندان نیز دست از سر آن ها بر نمی دارند.گویی دفاع از حق زن گناه نابخشودنی است که مرتکبین می بایست تاوان سنگینی برای آن بدهند.

ظهور نبوی،اصلانی،میثاق یزدان نژاد،منصوری،دو برادر بنا زاده و کهن دل صرفا به جرم شرکت در تجمع خاوران یا قلم زنی در نشریه ای به نام سرزمین آریایی،به حبس های سنگین متهم شده و از کلیه ی حقوق قانونی محروم اند.هاشم شاهین نیا نیز یکی دیگر از کسانی است که به جرم شرکت در مراسم سخنرانی به حبس محکوم شده است.من خود،همگی این افراد را در زندان دیده ام و همگی از مبارزه ی مسالمت آمیز حرف می زنند.ولی انگار رژیم تمایل دارد،گروه ها به مبارزه ی مسلحانه رو بیاورند تا او راحت تر آن ها را سرکوب کند.

احمد دانش پذیر با بیش از 60 سال سن،بیش از6-5 ماه است که در بازداشت موقت به سر می برد و این در حالی است که او از درد پا رنج میبرد و جرمی جز وبلاگ نویسی و تحلیل مسایل روز ندارد.قاضی پرونده اش آقای صلواتی یک بار دیگر و به بهانه ی واهی رسیدگی به پرونده ای او را عقب انداخت تا همچنان این شهروند مظلوم در بند 8 زندان اوین ودر سلول های بیش از 20 نفره،کف خواب باشد و زندگی در جهنم را تجربه نماید.

رژیم در سال اخیر احکام اعدام زیادی برای مخالفین سیاسی در بلوچستان و کردستان صادر کرده است و این در حالی است که گروهی را به صورت دسته جمعی و تحت عنوان مجعول و غیر حقوقی اراذل و اوباش به دار کشید.هیچ کس از اتهامات این افراد و نحوه ی رسیدگی به آن،اطلاعی ندارد.برای این که مطابق30 سال گذشته همه چیز در خفا و دور از چشم ناظران و خبرنگاران صورت می گیرد.اعدام این غیر انسانی ترین اقدام،جزو شیرین ترین کارها برای روحانیون رئوف و اسلامی است!

مهدی شاندیز فراهانی،یکی از مبارزین سیاسی و فعالین کارگری نزدیک 3 ماه است که به جرم جمع آوری امضا برای آزادی زندانیان کارگری،در زندان اوین به سر می برد.

آقای عماد الدین باقی فعال مدنی که از بیماری رنج می برد،مدت هاست که در زندان است و اخیرا از بند350به مکان نا معلومی انتقال داده شده است.

آقای خسرو کرد پور،یک فعال سیاسی کرد،اخیرا از خانه ی خود ربوده شده و تحت با زداشت نیروهای امنیتی قرار گرفته است.

آقای بنی طرف از روزنامه نگاران خوزستانی،اخیرا و صرفا به جرم دفاع مدنی از حقوق قانونی عرب زبانان خوزستانی به 5 سال حبس محکوم گردیده است.

اگر بخواهم این گزارش را ادامه دهم،مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد.و این گزارش ها برگرفته از مشاهدات خود یا با استفاده از منابع موثق و مکرر تهیه شده است.

می خواهم تاکید کنم در شرایط فعلی که رژیم جمهوری اسلامی به دلیل عملکرد30 ساله اش زیر فشار سازمان های بین المللی و کشور های غربی قرار گرفته،این فشار را به دوگروه منتقل می کند.گروه اول اکثریت ملت ایران یعنی جمعیتی بالغ بر 90 درصد کل مردم ایران که به لحاظ اقتصادی به شدت در فشار هستند.رژیم از این که مردم زیر بار گرانی و تورم له شوند هیچ ابایی ندارد.برای این که این اکثریت هیچ تریبون یا نماینده ای ندارد که از آن در مقابل فشار های رژیم دفاع موثر بکنند.

گروه دیگری که به شدت زیر فشار قرار گرفته اند،فعالان مدنی و مبارزان سیاسی هستند.زیرا آزادی های سیاسی-اجتماعی و موازین مربوط به حقوق اساسی ملت،همان پاشنه آشیل یا چشم اسفندیار رژیم نیز هست.رژیم به خوبی می داند که اگر هر روز شرایط را بر مخالفین سیاسی سخت تر نکند،نخواهد توانست در مقابل سیل بنیان بر انداز این نیروی پیشرو مقاومت کند.به همین دلیل است که هرچه شرایط بین المللی برای رژیم وخیم تر می شود،او فشار مضاعفی بر دو گروه بالا به ویژه گروه دوم وارد می سازد.در چنین شرایطی،مفاهیم عادی مربوط به حقوق بشر،بیان گر وضعیت این گروه ها نخواهد بود.باید این مفاهیم گسترش معنایی پیدا کرده یا به جای استفاده از گفتمان حقوق بشر گفتمان معنا دار تری انتخاب شود.ملت ایران در شرایط فعلی قربانی این رژیم هستند و مبارزین سیاسی و فعالان مدنی،بیش از همه ی گروه ها هزینه ی مبارزه را می پردازند.در چنین شرایطی باید به فکر ساز و کاری بود که از حقوق این قربانیان تجاوزات مکرر رژیم جمهوری اسلامی،دفاع موثر نماید.در واقع یک ساز و کار مشترک که همگان بتوانند در آن شرکت جویند.فقر و فساد و درماندگی اکثریت ملت ایران همان اندازه ضد حقوق بشری است که صدور حکم اعدام،زندان و تبعید است.همه ی این محکومین،مظلوم و قربانی و بلکه گروگان و اسیر یک حکومت خشن و بی رحم اند.خشونت و بی رحمی،صرفا به یک حوزه ی خاص محدود نمی شود.این خشونت،همواره قربانی می گیرد.اعم از قربانیان سیاسی یا مدنی یا اجتماعی و اقتصادی.

تصویب لایحه ی تنطم خانواده،تجاوز به حقوق زنان است.اما این فقط زنان نیستند که قربانی این تجاوزات به ظاهر حقوقی می شوند.کودکان خیابانی،کارگران مظلوم،دانشجویان زیر ستم و روستاییان فقیر نیز قربانی همین رژیم اند.بنابرین باید پذیرفت هرکدام از ما به نحوی قربانی این رژیم و سیاست های او هستیم.اگرچه برخی گروه ها به ویژه،زندانیان،فقرا،اقوام،زنان و دگر اندیشان گرفتار ظلم مضاعف هستند.

من معتقدم برخی مفاهیم به کار گرفته شده برای دفاع از حقوق لایه های گوناگون اجتماع گمرا کننده است.اقدامات اصلاحی برای بهبود بخشی از ناملایمات اگرچه مفید است اما صرفا یک مسکن است.جامعه ی ایران در شرایط فعلی،به صورت یک پارچه قربانی این رژیم است.این جامعه نیازمند یک ساز و کار مشترک،برای دفاع از خود در مقابل تجاوزات مکرر رژیم به حقوق اساسی اوست.در غیر این صورت،گفتار هایی که پشتوانه ی عمل موثر اجتماعی و بین المللی نداشته باشد،صرفا به تحریک متجاوزان خواهد پرداخت.شاهد این ادعا،اعدام دسته جمعی اخیر علی رغم مخالفت ظاهری و سیاسی همه ی مجامع بین المللی بود.بنابرین،اگر هر شهروند آگاه و متعهد ایرانی بخواهد در یک برنامه ی عمل مشترک و موثر در دفاع از قربانیان تجاوزات مکرر رژیم سهیم باشد،باید به دنبال راه کار بوده و یا حداقل به راه کارهای پیشنهادی پاسخ مثبت بدهد.در غیر این صورت،همواره باید شاهد قربانی شدن فرزندان ملت در زندان ها یا کوچه و خیابان و کارخانه و دانشگاه باشیم.قیام مدنی و مسالمت آمیز برای دفاع از حقوق قزبانیان این رژیم،تنها جنبشی است که بازدارنده خواهد بود.هرگاه خود،یعنی آحاد شهروندان و به ویژه نخبگان سیاسی-اجتماعی،دست به چنین اقدامی زدیم،باید از دیگران به ویژه مجامع بین المللی انتظار حمایت داشته باشیم.

فراموش نکنیم که رژیمی متشکل با بنیه ی اقتصادی بسیار قوی و متکی به پول نفت ایرانیان و با در دست داشتن قوه ی قهریه و نیروی قدرتمند امنیتی،به جان ملت افتاده و مرتب به حقوق اساسی او تجاوز کرده و از ملت قربانی می گیرد.در مقابل چنین متجاوز قدرتمندی نمی توان با چند کمپین و پتیشن ایستاد.ما را بیراهه نبرند.اگرچه این ها حداقل کاری است که انجام داده ایم ولی کافی نیست.

حشمت اله طبرزدی
احمد دانش پذیر با بیش از 60 سال سن،بیش از6-5 ماه است که در بازداشتبه سر می برد

 
                                                                                          28/   مرداد/1387خورشیدی


                                                                      MEHR   
P.O. Box 2037
P.V.P., CA 90274
Tel: (310) 377- 4590
Fax: (310)377- 3103
 
URL:
http://mehr.org

 iranppa.blogspot.com/2007_09_01_archive.html 

 

 

*******************************

 

غریبه ای با ما آشنا

در کنار دریای خزر نشسته بودیم با چند تن از دوستان ،یک جائی را پیدا کرده بودیم که دور از دست

پاسدارهای نسل خمینی بود. کنار ساحل دراز کشیده بودیم و به صدای شیرین دریا گوش میدادیم که ناگهان سایه شخصی را در کنار مان احساس کردیم ،من با واهمه برگشتم ببینم کیه که یکهو پیداش شد.توی دلم میگفتم نگاه کن جلادای رژیم اسلامی همه جا کمین کردن که ما را بگیرن و بندازن توی زندان. اما وقتی برگشتم ،متوجه شدم که طرف پاسدار نیست،خیلی خوشحال شدم و یک نفس راحتی کشیدم اما خوشحالی من بیشتر به این خاطر بود که این شخص لباسی بر تن داشت قرمز با موهای بلند و ریشه های بلند که خیلی قشنگ فر داشت و فر خیلی زیبائی هم داشت.یک پارچه قرمزی هم دور سرش بسته بود .کاملا شبیه سربازهای ایران باستان بود.چهره ای بسیار زیبا داشت و مانند یک شیر دارای شکوه و جلالی بود که تمام ما را مبهوت خودش کرد.آدم میدید که زیر لباس قرمزش یک انسان است که از عضله و استخوان درست شده نه از چربی و یک جای مهر روی پیشانیش. با یک صدای خیلی مهربان در کنار ما نشست و گفت :درود بر شما جوانان اجازه دارم پیش شما بنشینم و با شماصحبت کنم؟

 

حسن گفت: چرا که نه؟ ما تازه خیلی هم خوشحال می شویم که با شما هم صحبت بشیم

غریبه گفت: خدا رو شکر که هنوز هم در این سرزمین میهمان دوستی زنده است

غلام گفت: آقا من دلم یکهو ریخت وخیال کردم که نیروهای امنیتی آمدن سراغمون.

غریبه:نه جوان، من یک بشر دوست و ایرانی هستم

خلاصه پس از کلی خوشمزه بازیهای ایرونی که دوستهای من کردن ،غریبه از ما پرسید:از وضعیت ایران برام بگید

غلام : مگر شما در ایرانی زندگی نمی کنید؟ مگر نمی دونید چه خبر ؟

غریبه :چرا از همه چیز باخبرم و حتی از چیزهائی آگاه هستم که شاید شما از آن بی خبر باشید اما میخوام از زبان شما بشنوم

من گفتم : ای بابا در سال پنجاه و هفت پدران ما انقلاب کردند و به جای شاه ایران، ملاها را سر کار گذاشتند اما امروز همه آنهائیکه انقلاب کردن میگن ایکاش یا قلم پامون میشکست که تظاهرات نمی کردیم یا شاه ما را میکشت تا این جلادان سر کار نمی آمدند

 

اینجا حسن چپول افتاد وسط و گفت: نه ما انقلاب کردیم برای آزادی و استقلال، اما این ملاها انقلاب را دزدیند

گفتم: حسن باز دوباره شروع کردی ؟ دوباره یک مغز تازه نفس پیدا کردی، داری مخشو رنده میکنی! چرا جمهوری اسلامی را از شعار مردم حذف کردی و فقط گفتی : استقلال،آزادی؟بابا این مردم و روشنفکراش بودن که با هم داد میزدند : "استقلال آزادی جمهوری اسلامی". بیخود چرا داری از سرقت حرف میزنی؟

بعدش رو کردم به غریبه و گفتم : جناب میبخشی ، این عادت حسن است،هر وقت کسی نظری بده ،غیر ممکن است که حسن با او موافق باشه ،دفعه پیش بخاطر یک مسئله جزئی شش ماه با من حرف نمیزد.به همین خاطر بچه ها اسمش رو گذاشتن حسن چپول.چون با همه چیز چپ می افته.

 

حسن :منظور من این بود که ما برای آزادی انقلاب کردیم برای دموکراسی و مردم هم همرا روشنفکران ملاها را رهبر خود کردند

غریبه: پس در سال پنجاه و هفت یونانیها و اعراب هر دو با هم به ایران حمله کردند و پیروز شدند.اما مگر شما در آن زمان آزادی نداشتید؟

گفتم : چرا داشتیم ،

حسن : نه ما آزادی بیان نداشتیم ، به این خاطر هم ، همه مردم انقلاب کردن تا یک نویسنده بتونه حرفهاش را بزنه

غریبه : زمانی بود در این سرزمین وقتی یک بیگانه به کشور حمله میکرد، مردم خفتان ،زره و کمان در دست می گرفتند و برای اینکه مردم کشورشان زنده بمانند و هیچ بیگانه ای زن و فرزندشان را به بردگی نکشد، می جنگیدند . مردم با تمام وجود به جنگ با دشمن میرفتند و جان خود را هم برای کشور فدا میکردند، هیچگاه پیش شاه نمیرفتند و از او تضمین جانی نمی خواستن تا زنده به کنار زن و فرزند خود برگردند و در جنگ سالم بمانند . اما نویسندگانیکه تو از آنها حرف میزنی ، حتما احتیاج به ضمانت داشتند تا بتوانند چند خط بنویسند ؟

این سخنان گهر بار و با ارزش کجاست؟ آیا تو آن سخنها را خواندی؟ زمانی بود در این سرزمین، وقتی پاسدارانیکه زنده و پیروز به این کشور بر میگشتند با فریاد خوشحالی ایرانیان استقبال می گشتند و برای شهدانیکه جان خود را برای این سرزمین فدا کرده بودند کتابها مینوشتند و داستانها ساخته میشد ، زنان و دختران جوان ایرانی برای اینکه بتوانند یکی از آن رادمردان را در آغوش بگیرند با یکدیگر جنگ مینمودند. اما شما، مردم و کشور خویش را فدا کردید که فقط یک نویسنده قلم داشته باشد. نویسنده ایکه به جای خفتان و زره تنها یک قلم در دست دارد و تازه ترس در سینه که هیچگاه سر و کله کسی پیدا نشود. من نمیتوانم این نویسندگان فراری ، که مردم را به میدان انداختند تا مردم از آنان حفاظت کنند و مردم جای آنان کشته شوند را با دلیران و رادمردان ایرانی نظیر بابک خرمدینها مقایسه کنم که با استقبال به سوی مرگ رفتند، جان خود را فدا کردند تا میهن ، سرزمین و مردم کشور خویش آزاد باشند . به ایزد یگانه که ساده ترین چیز در این جهان نوشتن است و این را بدان که سخن حق را هیچ نیروئی در این دنیا نمیتواند نابود کند

حسن پرید وسط و گفت : من حاظر هستم که جان خودم را فدا کنم تا تو بتونی حرفت را بزنی

غریبه : باور کن من خوشحال هستم که میبینم، حس فداکاری در جوانان ما هنوز زنده است ، اما تو این اجازه را نداری که کشور و امنیت دیگر انسانها را فداکنی و این را هم بدان که من هیچگاه دست در دست نمیگذارم و شاهد کشتن تو نخواهم شد،من هیچگاه پس از فداکردی تو ایران را ترک نخواهم کرد .مبارز یا فداکار کسی بود مانند اکبر محمدی که در ایران آخوند سالاری در مقابل تمام مشکلات ایستاد و کتابش را نوشت و در زندان بدست جلادان رژیم آخوندی کشته شد و نامش را به این طریق در تاریخ ایران و در تاریخ شجاعان ایران زمین ثبت کرد.اکبر محمدی و اکبر محمدیها جان خود را در راه مبارزه برای ایران فدا کردند، آنان مثال اشخاصی نبودند که ارتش و سازمان امنیت کشور خویش را نابود کردند و به کشورهای دیگر فرار کردند و پشت ارتش و سازمان امنیت همان کشورهای بیگانه ایستادند و در کتاب خود نوشتند « آری امروز دیگر ما در کشور خود نیستم اما کسی ما را به زندان نمی اندازد که چرا دهان باز کردیم یا کتاب نوشتیم ».. آری مبارزان دلیر و دلاور، اکبر محمدیها هستند که احتیاج ندارند کسی سپر بلای آنان شوند تا سخن خویش را بگویند یا کتاب خود را در قفسه کتاب فروشیها ببینند. آنان مثال همان دلیران ایران باستان بودند که جان خویش را در راه آزادی و سر بلندی مردم ایران فدا کردند تا رومیها یونانیها و اعراب به ایران تجاوز نکنند. آنچه مسلم است شجاعت همراه با دانائی است که میتواند سبب سرافرازی و سربلندی کشوری شود . ما باید حقیقت را بیابیم و در راه آن مبارزه کنیم . تنها جان فشانی چشم بسته و بدون مطالعه نمی تواند سبب سربلندی یک جامعه گردد.حقیقت حتی اگر در این دنیا و میان انسانها پحش باشد اما باز حقیقت است ،حقیقتی واحد و یگانه .حقیقت تکه تکه شده امروزی هیچگاه نباید در ضدیت با دیگر قطعه های خود باشد، زیرا که حقیقت است ، اما حقیقت امروزی بصورت احزاب و اعقایدی بوجود آمده که هر کدام در ضدیت هستند با دیگر ان.............

بقیه در ادامه مطلب

 اعتراض مردم مبارز مریوان

 

کردان یونیورستی (ما می خواهیم فواید تقلبی بودن مدرک دکترای آقای کردان را بگوئیم .... )

http://rahian.mihanblog.com/Post-41.ASPX


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

نامه اي به رهبر

مرگ بر استبداد

اول سئوالاتم را مطرح ميكنم وبعد عرايضم به حضور تان ميرسانم /آقای خمینی ميگويد من با قلبي آرام ومطمئن از حضور برادران وخواهران مرخص ميشوم،يعني شمارادر يك كشور جمهوري اسلامي بدست خدمت گذاران غيور كشور ميسپارم،تا در عدل وآرامش زندگي كرده وكشور ايران را از چپاول بيگانگان واستبداد گران مصون بداريد.اما سئوال من از رهبر اين است :قانون اساسي، راي ملت در سال 58 ،جنگ با رزيم بعثي عراق،شهدا،ووو....بخاطر چه بود؟و انتخابات(انتصابات)راهپيمايي،مجلس،وخود شما رهبري،بعد از دهه ي70 براي اين مردم زجر كشيده چه كرده است؟

الله ِ ليبراليسم،دموكراسي،جمهوري،اسلام،محمد ص و ايت ال كرسي هاي شما،با عدل وتوحيد با انسان ،چه معامله اي كرده است؟ظلم؟طبقه بندي جامعه؟آزادي ستيزي؟كورشدن لال شدن؟امام زمان اگر ظهور گند با اوچه مي كنيد؟او را هم به بند 209 اوين ميفرستيد يا به رجايي يا توحيد؟هر روز چندين نفر به جرم كرده ونا كرده اعدام ميشوند.حبس ميروند .بشريتگفتگوي تمدن ها،استقلال يعني اين؟90در صد آنهايي كه انقلاب را پيروز كرده اند امروز پشيمانند،ميگويند (بخور تا نميري!)كاش انقلاب نميكرديم.اصل 23و24آزادي بيان:راه پيمايي وتجمع بدون اسلحه جرم نميباشد،ولي تا كسي ميخواهد حرفي بزند حكومت نظامي برپا ميشود كشته زخمي،يك جنگ داخلييك فلسطين ديگر،جز اين است؟

كلمه هاي استبداد،استمثار،استعمار،امپريالو...؛فكر ميكنم براي شما نا ما نوس باشد.وبراي تمام سران كشور ،چون نام اعظم ا... روي پزچم است.وعلي كه پشتوانه ي دروغ وسياست فاسدتان ميباشد .مگر چه كرده است؟نفرين بر شما،كاري كرده ايد كه مردم از اسلام نيز بيزار شده اند .اسلام ناب محمدي يعني احتكار،بروكراسي،ارتشا،ربادر سرزمين منتظر موعود.در سرزميني كه هر روز فتوي جديد، رسائله اي جديدقرآني جديد واز همه بدتر ا...ي جديد نزول ميكند.ايا شما آقاي خامنه اي رهبر ي وحراست اسلام را برعهده نداريد؟پس كو ذوالفقارتان؟

نه؛ من بعنوان يك انسان عاقل وبالغ وايراني شما را به رهبري اين ملت برسميت نمي شناسم وقبول ندارم.اگر دوباره مثل58راي اري و نه برگزار كنيدايمان دارم كه رسوا ميشويد.يك سوم ترياك جهان در ايران است،از بزرگ ترين شبكه هاي خريد وفروش انسان در ايران است،فقر ،تكدي خود فروشي،قتلدر ايران يك امر عادي شره است وسران كشور در آستانه ي سفر به فضا ميباشند(خوش بگذره)نفت،معادن،املاك بانك ها وحتي اكسيژن در دست گرداننده هاي رژيم ميباشد با چه رويي ميگوئيد في سبيل ا...؛

مسجد ها بدل به دربار،مدارس بدل به حسينيه دانشگاه ها بدل به قربان كاهفكر وانديشه ادارات: سر گردنه؛ آيا اينها كافي است؟سانسور مطبوعات رسانه هاوحتي خودتان كه به اوج تنفر اين ملت افزوده است؛/نه دگر پرده نداريد كه رسوا نشويد همه با دست شما سوخته است/جناب خامنه اي داريوش كبير دعا ميكند:به نام اهورا مزدا /خداوند ايران را از شر دشمن(بيگانه)از خشك سالي(فقر)از دروغ(جمهوري)دور كناد/ولي با مشاهده دشمن ملت ،باعث فقرودروغ تنها شماييدشما سران خائن وفاسدايرن زمين.

دهه ي فجر(زجر)در راه است .دهه اي كه در ان خون شهدا پايمال ميشوددهه اي كه از آن گيوتيني ساخته شده و هر سال بر گردن ايران فرود مي ايددهه اي كه بي آن سرتيپ ها سردار ميليونر ها ميليادر وهمه ي دستمال كشان مترقي نميشوند ،ودر عوض ملت گرسنه،بي پول وسال بسال فدايي ميشوند.انقلاب:/ انفجار زور بود نه نور،انتحار ظهور بودظهور /

با محرم كاري ندارم،زيرا با حسين هم پيمان شده ام ومحرم هرچه باشدمال حسين ومدال طلاي حسين است.حيف كه نميتوانم بنويسم وگر نه نا گفته هاي زيادي داشتم كه امروز در گلوي عاشقان حسين بغض كرده است.

از قانون اساسي از اجرا ونظارت براجرايش اگر بتوان صحبت كرد يا مطلبي نوشت چندين روز وقت لازم است.فقط اين را ميتوانم بگويم كه قانون اساسيطناب داري هست برگردن مردم شكنجه اي برتن آزاذي خواهان وبمب هسته اي هست براي شهرت وضدبشريت.ودر روي آن سكه قانون اساسي بهترينوسيله يا ميتوان گفت بهترين كشف ايدئاليست هابراي حكومت داران وبراي حق كشي، پول پارو كردن هاووو...

ميدانم كه جواب نامه ام مثل جواب سنجري ها و طبر زدی ها خواهد بود ولي خوشحالم كه من نيز توانستم لرزه اي بجان دشمنان خون خوار ايرا ن بيفكنم وسكوت( كه يكنوع مرگ دروني است )را بشكنم وفرياد بزنم :مرگ براستبدادوشاه عبا پوش /بدانيد كه اين ملت غيور بيدار است ومنتظر يك نداي آسماني ويك لبيك.

بیش از این مصدع اوقات پليد شما نميشوم /.

با تشكر و احترام

امیر حسن نژاد ( م.اسكله )نهضت آزادي نو

ياهو

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

            من در این روز منفور با صدای بلند فریاد می زنم

                    نه خیر ...

                                                             ۸۷/۱/۱۲

                  *******************************

                   

  دوستان سلام        

کسانی که کتاب ممنوعهآیات شیطانی آقای سلمان رشدی ترجمه روشنک داریوش ( ایرانی ) را می خواهند تهیه کنند لطفا برای مدریت وبلاگ پیان بگذارند تا در صورت ممکن کتاب  آیات شیطانی در اختیار ایشان و دوستداران کتاب های ممنوعه گذاشته شود و در ضمن چند خطی از کتاب آیات شیطانی نیز در وبلاگ موجود می باشد تا از صحت این خبر اطلاع حاصل فرمایید .

                                                   ممنون و تشکر

                                                                       مدریت وبلاگ سکوت

                                                                       پاینده ایران

فصل اول

جبرئیل فرشته

جبریییل فرشته   {Gibreel farishta }در پهنه بیس کران  آسمان  چرخ زنان فرو می غلطید و به آواز بلند چتیت می خواند :ای که خواهان تولیدی دیگری نخست مرگ را پذیرا باش . هوچی هوچی هو . ای خواستار فرود بر سینه زمینی ابتدا رمز پرواز را بیاموز . تا تا آتاکاتون . لبانت آن گاه به لبخندی باز می شود که پیشتر گریسته باشی.... اصلا بگو ببینم چگونه می توان بی آه ناله دل معشوقه را به دست آورد هان ؟ بابا تو که خواهان تولدی دیگری ... در یکی از روز های زمستان شاید اولین روز زمکستان و یا در زمانی نزدیک به آن هنوز سپیده نزده بود کگه دو مرد دو مرد واقعی بالغ و زنده از آسمانبه نحو شگفت انگیزی به زمین سقوط کردند . آن دو مرد بدون چتر نجات و  بال درهوای صاف و آسمان بی ابر در دمده های سحر از ارتفاع ۲۹۰۰۰ پایی در کناره دریای مانش یه زمین پرتاپ شدند .

به تو میگویم مرگ را پذیرا باش ِ به تو میگویم ........

ادامه در کتاب        

           *****************************************

    عید باستانی نوروز بر تمام ایرانیان مبارک باد

                               

                                                **********************

                                                        دوستت داريم

تقديم به احمد باطبي عزيز

بی محکمه بدون قاضی و پرونده در سکوت

جندین جند سال برایت بریده شد

حق با تو بود و پیرهن خونی ات ُ ولی

در خاتمه گلوی صدایت بریده شد

 

یک مدت انفرادی و سین جیم و اعتراف

تهدید ها شکنجه شده هدیه تو بود

شبها سکوت تلخ اوین ِ میله هاي سرد

هم درد زخم های تو و گریه تو بود

 

اما دلت فراتر از آنجا تمام وقت

با زخم های روح و تن اش بال میزد و ...

کوچه به کوچه ِ خانه به خانه ُ در آسمان

در چشم ابری وطنش بال میزد و ..

.

عاشق تر از همیشه به فردا امید وار

در سینه تو گوشه دیوار می تپید

همراه با ترانه آزادی وطن

با بغض مردم بیدار می تپید .

***

آن عكس و نامه ِ داغ ترین سوژه یادت است ؟

آن روز ها تورا همه به سینه میزدند

تو قهرمان حادثه کوی می شدی

جز اعتراض عکس تو ؟!! عکسی نمی زدند !!

 

البته افتخار به تو حرف دیگری است

صحبت سر بریده گل میخرند بود

آن سوی آب ها که عدالت فروشی است

بحث هزار و سیصد و هفتاد  و جند بود .

**

کار از شعار دادن و نفرین گذشته است

این سرزمین شده من و مای نمایشی

بازار داغ خوشه و شانه ـ و نسل بعد

قربانی معامله های نمایشی

 

اینجا سکوت طعم بد مرگ می دهد

پیراهنت کجاست که من پرچم اش کنم

فریاد زده باد !! چرا سر نمی دهی؟

تا با ترانه های وطن مدغم اش کنم ...

 

 ... ما با تو ایم بیشتر از هر کسی که هست

مردانه یک حماسه دیگر بساز ُ مرد

این دستهای ماست که یک مشت می شوند

مشتی برای ضریه آخر بساز ُ مرد

م. اسکله

 

 

 

  

                      

                                             بشتابید ...

فردا در جشن خیانت  به ایران فیلم های دسته دوم پخش میشود  

این سرزمین شده من و مای نمایشی

کت بسته ، مست حال و هوای نمایشی

جمهوری ستم ، خفقان ، دولت ترور

مفهوم دادگاه : بنای نمایشی

قصه ادامه دارد و تکرار می شود....

57 .... شاه و گدای نمایشی

آزادی ، انقلاب همه شاهد تواند :

ای کشور مجسمه های نمایشی .

بازار داغ خوشه شانه _ به قیمت

گمنام کردن شهدای نمایشی

تهدید فکر ، حبس قلم ، شستشوی مغز

تبلیغ اتتظار و دعای نمایشی

" اینجا به جرم خواستن صبح راستین "

می بارد ابر ابر بلای نمایشی

 این جا خدا بهانه خوبی است تا شویم

محکون ناگزیر خدای نمایشی

بیچاره نسل بعد و من و تو  در این وسط

قربای معامله های نمایشی /.

م  اسکله

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

 ایبار باید چه کرد...

حکم زندان برای معالجه بیمار....

مدتی است که خبر محکومیت دکتر حسام فیروزی پزشک معالج من مورد توجه قرار گرفته است . در اخبار و مصاحبه های منتشرشده تقریبا تمام چیز هایی که باید مطرح میشد و به اطلاع میرسید . بیان شد و چیز ناگفته ای نماند است . اما این احساس که دکتر حسام به واسطه معالجه من را هی زندان میشود ، روح من را میخورد و روانم را بهم میپاشد . حالا که دارم این مطالب را مینویسم هیچ هدف از پیش تعیین شده ای ندارم  و نمیدانم باید از چه چیز حرف بزنم . تمام نوشته هایی که حالا می خوانید ، حاصل احساسات و کش مکش درونی من است . خیلی ها از جمله خود دکتر حسام در مورد این موضوع حرف زده اند و زوایای پنهان این ماجرا را نشان دادند . اما من گمان میکنم که صحبت کردن من در خصوص این موضوع نیز کاری است لازم و ضروری . شاید من هم بتوانم دست کم بخشی از  ظلمی که به این پزشک  شریف و متعهد روا داشته میشود را به اطلاع شما برسانم .

در متن حکم دکتر حسام اینچنین آمده است : ( در خصوص اتهام محمد حسن فيروزي معروف به حسام فرزند محمد حسين ۳۵ ساله به شماره شناسنامه ۲۷۵ ، شغل پزشك ، عدم سابقه كيفري ، آزاد با قرار وثيقه ، داراي وكيل ، داير به اقدام عليه امنيت كشور از طريق فعاليت تبليغي عليه نظام جمهوري اسلامي و اختفاء متهم  متواري احمد باطبي و نگهداري و استفاده از تجهيزات دريافت ماهواره با توجه به محتويات و مندرجات پرونده وگزارش وزارت اطلاعات و گردش كار تنظيمي و كيفر خواست صادره مورخ ۷/ ۱۱/ ۱۳۸۵ بهمراه اسناد و مدارك مكشوفه از متهم به اينكه نامبرده زنداني متواري احمد باطبي را در منزل خويش به اين بهانه كه بيمار ميباشد ، چندين روز نگهداري و مخفي نموده سپس با انجام مصاحبه با رسانه هاي بيگانه از جمله راديو فردا ، شبكه( وي او اي ) ، بي بي سي ، راديو آلمان و شبكه هاي اينترنتي و سرويس نيوز و ادوار نيوز و نامه نگاري براي سازمانهاي حقوق بشر و سازمان ملل و غيره به جوسازي عليه نظام پرداحته وبا درج مقالات و تهيه اعلاميه و نامه هاي سر گشاده وضعيت متهم مخفي شده را ناشي از اعمال شكنجه و بدرفتاري غير انساني توسط حاكمين با وي و.............

بقیه در ادامه مطلب...

وبسایت رسمی احمد باطبی

************************************ 

مرگ بر جمهوري اسلامي

ومن تفاله یک انقلاب مصنوعی

دچارنعشه گی قرص خواب مصنوعی

شب و سیاهی ممتد دروغ های قشنگ

همه نتیجه آن انتخاب مصنوعی

و بعد کشتن خورشید در مقابل من

بدل شده به بتی آفتاب مصنوعی

چه دسته های گلی را به آب بخشیدند

به حیله صلوات و گلاب مصنوعی

و بعد شهر مرا با سپاه پر کردند

برای ختم سئوال و جواب مصنوعی

بگو بگو چه کسی را قصاص باید کرد ؟

سر نوشتن متن کتاب مصنوعی ...

***

وبال گردن من شد بهار مصنوعی

و بال پر زدنم گشت دار مصنوعی

1357 تا امروز

خیال زندگی و انتظار مصنوعی

ندیدن و نشنیدن و در مقابل هم

خیانت و خفقان اختیار مصنوعی

و جمعه های ریا ، پاتق ربا خواران

خطابه های سیاست مدار مصنوعی

در این وسط چه به روز من و تو می آ ید

به دست رهبری و شهردار مصنوعی

****

و من تفاله یک اشتباه سخت و بزرگ

و پا گرفته این روز گار مصنوعی /.

 

امشب برای چندمین بار بود که از روی نفرت ِ خشم و یا نوعی دلگرفته گی روی دیوار ها مشت کوبیدم و فریاد زدم : خدایا تا کی واقعا تا کی ِ تا کی باید نشست و به خفقان حاکم در این کشور رو تماشا کرد و هم خود و هم به درگیری های زندگی هم نوع خود با دیده ای حیران نگریست آری فقط نگریست و چند لحظه برای تمام عمر خود آهی سینه سوز کشید . آیا ما مردم ایران فقط زاده شده ایم که زیر استکبار و استمثار زندگی کرده ببخشید بردگی کرده و کسانی آن بالا ها بنشینند و ریخت و پاش کنند ُ آیا حق ملت این است آقای خامنه ای ِ آقای احمدی نژاد و آقایانی که آن بالا فقط میبرید و میدوزید آیا با ایران گردی و جهان گردی و سخنرانی جوانی بخاطر زندگی و مشکلاتش اقدام به خود کشی نخواهد کرد و با پیام های احمقانه شما به زندگی ادامه خواهد داد . شما روسای مختلف کشور که تنها به ایراد نطق بسنده کرده تا از سئوال پیچ شدن توسط مطبوعات خلاص شده و بهانه ای دست رسانه ها نداده و با خیال راحت به زندگی خود برسید آیا آن رهبری که با تکیه کردن به نام او فقط ملت را میچاپید و با رشه های آنچنانی قصد در منحرف کردن اذهان عمومی را دارید فکر فردا را نمی کنید از رسوایی که فردا گریبان کیر شماهاست نمیترسید . به خدا یی که اعتقاد دارم فردا باید جواب نسلی را بدهبد که این بلا ها را دارید سرشان می آورید . 

نه تنها من بلکه هزاران نفر مانند من در تمام ایران روز شب فقط به شما ها نفرین میفرستند و در برابر کارهای شما فقط آرزو آنمدن آن روز را میکنند که شما نیز مانند صدام و دیگران د ر برابر تمام ملت محاکمه خواهید شد و به مجازات خود خواهید رسید . خطاب شخنان من با آنهایی مانند خامنه ای و احمدی نژاد و دارو دسته این ها است که نزدیک ۳ دهه است که کشور از درون به نابودی کشیده و می کشید . نمیدانم این سطر ها را میخوانید یا نمیخوانید ولی امید وارم بخوانید چون شاید با خواندن این سطر ها کمی به خود بیایید تا دیر نشده البته دیر هم شده خیلی دیر و به خاطر همین است که نمیدانید دارید چه کار میکنید .   من از آن روزی می تریم که دست بیگانه برای بر قراری ثبات به ایران لشکر کشی کند و گروه های سیاسی مختلف و نژاد های مختلف به جان هم بیفتند و در ایران جنگ ها یداخلی به وجود آید و کاش خدا آن روز را نیاورد که آن روز روز نابود ی ایران است و برگشت به اول کاری بسیار دشوار خواهد بود هم از طرف شما و نیز از طرف بیگانه . نشسته ایم همه قاه قاه می خندیم ///همه  به زشت ترین اشتباه می خندیم ........ آری فقط وظیفه ما ایرانی ها شده یا خندیدن و یا سکوت کردن که اگر این کار را نکنیم روز مان مثل اینکه نخواهد گذشت . آیا آقای خامنه ای در تنهایی مثلا قبل از خواب یا توی توالت یا حمام ( فکر کنم آنجا تها باشید ) هم به خودتان و هم به مردم و نفرت مردم نسبت به خودتان فکر کرده اید که در آینده ای نه چندان دور به سرتان چه خواهد آمد یانه ؟ با آقای احمدی نژاد نیز هستم شما چطور فکر کرده اید ؟ خود مانیم از واقیعت که نمیتوتن فرار کرد . خودتان را شبیه به چه می بینید ؟ آگر خودتان را قاضی خودتان کنند به خودتان چه حکمی می دهید |؟ اعدام ؛ حبس ابد ؛ تبعید و یا این که از الان خودتان را تبرئه کرده اید ؟ این سطر هایی که نوشته ام حرف تمام ملت ایران است تنها مال من نیست و در این دادگاه همه حضور خواهند داشت و در ست در های بسته انجام نخواهد شد بلکه تمام دنیا شما و مارا خواهد دید . راستی تا محاکمه نشده اید به حساب های بانکی خود سری بزنید . شوخی نمیکنم آقای رهبر کبیر ؛ آقای رئیس جمهور محترم و محبوب از خودتان هم اگر خجالت نمکشید از تاریخ که در مورد شما و هم در مورد کارهلی شما خواهد نوشت شرم کنید که آن روز همین کودکان من و شما جملات تاریخ را خواهند خواند و در مورد دران خود قضاوت خواهند کرد . فکر کنم اگر گردش امور در دستان شما بود تاریخ را از درس ها حذف میکردید و البته الان هم همین کار را کرده اید !! من قبلا وقتی داشتم نامه ای به رهبر می نوشتم فکر کردم که اگر کمی پند و نصیحت بار کنم بهتر است ولی الان میبینم نه کاش آن روز نامنه را به همین منوال می نوشتم . توهین میکردم بد و بیرا میگفتم و از این جور حرفا که همه ملت در همه جا دارند میگویند . خلاصه آقای خامنه ای و احمدی نژاد منتظر روز هستم که شما نیز مانند تمام جلادان محاکمه شوید و به دست مردم ایران محجازات که این روز خیلی زود فرا خواهد رسید . حرف های دیگیری نیز داشتم ولی میدانم که تکراری است و همه میدانند و برای شما نیز جز جای تفریح نخواهد داشت . پس به همین اکتفا کرده و از خدا میخواهم که شما و تمام خیانت کاران و ستم کاران را سرنگون کرده و آزادی و امنیت و عدالت را به ایران باز گرداند .

 محسن حسن نژاد

******************************

باید تمام مدرسه را با خبر کنیم

تا با هم از کلاس سیاست حزر کنیم

خود کار های آبی خود را از این به بعد

باید برای ضربه آخر تبر کنیم

هر چه مداد سبز و سپید است و سرخ رنگ

در درس رسم پرچم مان تیز تر کنیم

این زنگ های تلخ سیاهی موقتی است

آماده ای رفیق که شب را سحر کنیم ؟

آزادی من و تو به دست کلاس ماست

برخیز تا برای رهایی خطر کنیم

تا فتح آفتاب کماکان مقاومت

تا آسمان مدرسه را پر شرر کنیم .

دیروز روی تخته سیاه کلاسمان

آقا نوشت : ما همه باید خطر کنیم .

۸۶/۸/۲۷

 

*********************************************

مجلس انس

 

دیروز در دانشگاه علم و صنعت جای دانشجویان خالی بود . احمدی نژاد در دانشگاه علم و صنعت در پشت درهای بسته با اجیر کردن برخی که اصلا دانشجو نبودن و برای تزیین مجلس گمارده شده بودند  و از ترس تجدید خاطره قبلی و هو کشیدن به  این ریاست جمهور محترمو محبوب این ترفند را به کار برد و شروع به سخنرانی نمود  و همچنین درب دانشگاه آکنده از نیروی انتظامی و گارد ضد شورش و مامورین امنیتی بود و داخل دانشگاه نیز مملو از بسیجی ها و ماموران اطلاعتی بود که برای حفظ امنیت این رئیس جمهور مردمی در همه جای دانشگاه گرد امده بودند . ناگفته ها را نیز میتوانید در عکس های زیر به وضوح تماشا کنید که دلایلی برای گماراندن غیر دانشجویان می باشد . 

                          

   علیرغم حضور گسترده ماموران اطلاعاتی و امنیتی رژیم هنگام حضور احمدی نژاد در دانشگاه علم و صنعت، شماری از دانشجویان معترض امروز توانستند خود را به محل سخنرانی او برسانند و با شعار دانشجوی زندانی آزاد بايد گردد، خشم و اعتراض خود را نسبت به سرکوب دانشجویان ابراز کردند.یک سایت حکومتی بنام جهان در گزارشی با عنوان حاشيه‌هاي حضور احمدي‌نژاد در علم و صنعت، نوشت دانشجويان دست نوشته هايي مبني بر ضرورت آزادي دانشجويان بازداشتي بهمراه داشتند.محل برگزاري اين ديدار، ظرفيت حضور 1500 نفر را داراست كه در قسمت آقايان جمعيت كاملا تكميل شده، اما عده‌اي از دانشجويان از سمت ورودي خواهران و با فشار جمعيت وارد اين سالن شده اند. و لازم به ذکر است که در اواسط این سخنرانی با شکوه دانشجوی دلیری با پلاکارتی در دست که روی آن نوشته شده بود دانشجویان سیاسی را آزاد کنید محقل انس احمدی نژاد را پر بار تر و نورانی تر کرد و صفای مجلس را فزون تر نمود .

در سخنرانیش با   نشانه رفتن آقای رفسنجانی و آقای حسن روحانی  آنها رابه شدت مورد نقد و حمله منتقدانه قرار داد و با اشاره کردن به مسئله اتمی ایران اشاره کرد که به زوردی ما خیانت کاران انرژی هسته ایران را افشا خواهیم کرد .  شعار ها و هم چنین پلاکارت ها و سخنان سخنران محترم (در هر مقطعي كه ما به جوانان اعتماد كرديم آن مقطع، دوران جهشي ما بود. ) بیان گر این مطب هست که این مجلس انس مصنوعی که ساخته دستان توانمند رییس جمهور و همکاران آن مقام عالی میباشد نوعی بی حرمتی به دانشجو و حریم دانشگاه است و هم چنین بیان گر این است که حکومت دارای ابعادی است که بدون چون و چرا در دست پشمالو ها و حزب ا... های به ظاهر انقلابی است و نقش تمام افراد در این ابعاد از قبل تعیین و تعریف شده است و برخورد ها در دانشگاه نشانگر آن است که هر فردی اگر بخواهد به این ابعاد دست درازی یا زبان درازی کند  وای بر او.....

من به شخصه از آقای احمدی نژاد سئوال میکنم : « آقای رئیس جمهور اگر شما به جوانان اعتماد دارید پس این رفتار ها وبازی های سیاسی چیست که در می آورید؟ » و دیدارهای صمیمانه شما چرا تبدیل به دشمنی ها و ضد و خورد ها در محل دیدار ها میشود ؟  و تعدادی از دانشجویان که معتمد شما هستند و شما نیز معتمد آنها بارداشت و در زندان به سر می برند . به نظر من این بازدید ها و این سخنرانی ها به جز شناسایی و نیش زدن به آن دسته از دانشچویان منتقد و یا مخالف با سلیقه های جناب عالی نمیباشد که هرز گاهی با این ترفند این اعمال دور از اخلاق را انجام میدهید و به دانشگاه و دانشگاهیان توهین و بی حرمتی می نمایید . آقای رئیس جمهور ولی این را هم بدایند که ما نخواهیم گذاشت که تاریخ در مورد  شما قضاوت کند !! زیرا ما ( دانشجویان بیدار و مردم آزادی خواه ایران )خودمان قبل از تاریخ در مرود ایران و شما ها  قضاوت و داوری خواهیم نمود .    

                                  

 ۲۲/۸/۸۶

 

********************************************

 

                           

  

 

باورم نمیشود ، کی کسی شنیده است                    زیر خاك گم شوند قله های استوار

 

امروز از ساعت 9:00 صبح پیکر دکتر قیصر امین پور از مقابل خانه شاعران ایران تشییع شد .

جمعتی کثیر ، حدود چندین هزار نفر در آن محل گرد آمده بودند تا برای آخرین بار با قیصر خداحافظی کنند .

آقایانی چون خاتمی ، افتخاری ، استاد شفیعی کدکنی و خانواده آن عزیز از دست رقته و .......... دوستاران شعر و ادب ایران زمین ؛ بعد از تشییع دکتر قیصر امین پور و انتقال ایشان به بهشت زهرا پدر بزرگوار ایشان طی تصمیمی که اتخاذ نموده بودند او را بعد از تشریفات و سیستم اداری به زادگاه خود یعنی به گتوند شهرستان دزفول انتقال بدهند و همچنین این تصمیم گرفته شده که با مخالفت جمع کثیری از دانشجویان و اساتید دانشگاه تهران که دکتر قیصر امین پور متعلق به تمام ایران است و تنها متعلق به خانواده ایشان نیست ،   مواجح بود که بعد از گفتمان خانواده دکتر قیصر امین پور و اساتید دانشگاه این اختلاف نظر نیز از بین رفت و تصمیم گرفته شده جدی گردید . جای چند گلایه نیز هست که  باید به آن اشاره کنم : اول اینکه سیستم و یا تشریفاتی که برای مراسم دکتر قیصر امین پور گرفته شده بود خیلی ساده و در خور این شاعر بزرگ و توانا ی کشور ایران نبود . دوم اینکه آیا ما ایرانیان و دوستاران شعر باید استادانی چون منزوی ، دکتر قیصر امین پور و ...... را باید از دست بدهیم تا نامی از ایشان برده و یا اشک و لبخندی برای ایشان ریخته یا زده شود و یا باید انتظار چنین روزهایی کشیده شود تا ما در کنار بعضی ها خود را پشت نام این اساتید پنهان کنیم ؟ و سوم اینکه : همان طور که در بالا اشاره شد ، دکتر قیصر امین پور متعلق به تمام ایران و تمام قشر و مردم است ! زیرا در این میان و در میان مردم چشمم به آقای احمد باطبی زندانی سیاسی جریان 18 تیر 78 ( که در مرخصی به سر می برد و در یک نشریه مشغول به کار است ) می خورد ؛ چرا باید به ایشان اجازه ورود به خانه شاعران و دانشگاه تهران داده نشد و چرا اصلا با ایشان در آن محل رفتاری ضد اخلاقی شد ؟ به گفته خود ایشان آقای باطبی : دکتر قیصر امین پور هم متعلق به شما ( رژیم حوزوی ) و هم متعلق به ما (  دموکراسی خواه و آزادی خواهان ) میباشد و در کل متعلق به تمام مردم ایران زمین میباشد . آیا این رخداد ها روح استاد دکتر قیصر امین پور را غمگین نمیکند ؟؟

از گلایه اگر بگذریم از دل آزاری که همیشه در حال رخ دادن است که نمیتوان گذشت !!!! و باید بگویم که قیصر شعر ایران را روزگار پیر نکرد درد روزگار پیر کرد و تا اینکه در چنین روزی این اتفاق تلخ را مشاهده کردیم .

خلاصه : ای ایران ای ایرانی و ای شاعران ایرانی و دوستاران شعر و ادب ؛ بار دیگر باید شاعری را به دست باد ها بسپاریم ؛ به دست روزگاری که به دنبال خط زدن به نام بزرگ مردانی چون دکتر قیصر امین پور و .... از ذهن من و شماها است . بعد از 2 یا 3 ماه ایشان نیز به منزوی هایی تبدیل خواهد شد که روز به روز این بحران در حال وسیع شدن است . گزارشی از امروز که نوشتم را باید خود بودید و می دیدید . در آخر فکر میکنم این 2 بیت کافی باشد :

       

     در این زمانه بی های و هوی لال پرست          خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

     رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند              به روی هرزه علف های باغ کال پرست ......

 

                                                                                                            م. اسکله

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

 

م ی خ ن د ی م 

 

نشسته ایم و همه گاه گاه می خندیم

 

همه به زشترین اشتباه می خندیم

 

به زندگی ، به چپ و راست ، خواه یا ناخواه

 

به روزگار ؛ سپید و سیاه می خندیم

 

و گاه از سر لطف زیاد – آهسته

 

به فقر های سر چار راه می خندیم

 

اگر چه پوستمان کنده میشود ؛ اما ...

 

... نه ، پوست کنده به این اصطلاح می خندیم

 

به این شرایط محکوم بی برو برگرد

 

به حکم صادره از دادگاه می خندیم

 

هنوز هم که هنوز است ، چشم بسته و منگ

 

به سرنوشت رقم خورده ، آه می خندیم

 

کمی به آنچه شده ، دست میزنیم و سپس

 

همه به  آری مان قاه !! گاه !! می خندیم .

 

■■■

 

نه اتفاق قشنگی است ، درد مشترک است .

 

اگر به تلخترین اشتباه م ی خ ن د ی م !؟ /.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

  اکبر محمدی

 

شهید همیشه جاوید

زمان برگذاری : مراسم سالگرد زنده یاد اکبر محمدی در تاریخ 10/5/1386 روز چهار شنبه از ساعت 3 الی 6 بعد از ظهر بر سر آرامگاه آن روان شاد جاوید نام واقع در شهرستان آمل کیلومتر 13 جاده قدیم آمل به بابل بعد از روستای سرخ کلا و تمسک روستای چنگمیان عطایان بر گذار می گردد .

با احترام فراوان ؛ ضمن عرض تسلیت و تعزیت به خانواده اسطوره مقاومت و پایداری اکبرمحمدی و تمام مبارزان راه آزادی ایران  بنا به گزارش آرش عزیز نخستین مراسم سالگرد زنده یاد اکبر محمدی که قرار بود روزجمعه در تاریخ  ۱۲/۵/۱۳۸۶ بر گذار شود از سوی دادستانی آمل و اداره اطلاعات تمامی اطلاعیه های این مراسم جمع آوری شد و پدر زنده یاد اکبر محمدی را به دادستانی انتقال دادند و از برگذاری مراسم در روز جمعه جلوگیری کرده اند و متذکر شده اند هر گونه مراسم  و چاپ اطلاعیه زیر نظر و با تایید  دادستانی و اداره اطلاعات انجام پذیرد . هنوز زمان برگذاری مراسم از سوی خانواده زنده یاد اکبر محمدی تعیین نشده است .

*******************************

 

8 سال گذشت ...

آری 8 سال گذشت و هنوز داغ آن روز ها در دل هایمان مانده است . یاد شبهای کوی دانشگاه به خیر ، یاد شعار های دانشجویی در برابر فحش ، باتون ، گاز های رنگارنگ ، شلیک ها به خیر ، یاد کسانی به خیر؛ که با تمام خسته گی ، با اینکه می دانستند آخر خط چگونه و به کجا ها ختم خواهد شد ولی با نیروی کامل در برابر جلاد ها پایداری نمودند و تا آخرین نفس حق خود را خواستار شدند . یاد سوگند ها ، دست هایی که مثل زنجیر گره خورده بود ، فداکاری ها ، پانسمان ها ، شیشه های شکسته ، ترس و سردر گمی ها به خیر ........

راستش با آن روز های تلخ !! نه شیرین زیاد کاری ندارم چون همه میدانند و این عکس ها هم گواه آن روزها است . و در ضمن جای توضیح وجود ندارد ، زیرا اگر بخواهیم فقط به جریان 18 تیر بپردازیم به جز یاد آوری کاری نکرده و غیر از خاطره ای کردن 18 تیر کاری نمی کنیم .

18 تیر هنوز ادامه دارد ، آری ادامه دارد . هر سال شاهدیم که چند دانشجو ، چند ایرانی به اتهام نا کرده که جز حق خواهی نیست به زندان میرود ، باز داشت می شود ؛ ساده بگویم از زندگی محروم میشود . مانند باطبی ها ، محمدی ها ، دلدار ها ، سنجری ها ، جاوید ها ، دانشجوهای پلی تکنیک ، اورمیه و دانشگاه های سراسر کشور و .... . فرقش این است که ، دیگر یه خوابگاه ها حمله نمیشود یا در خیابان ها بسیجی ها ، اطلاعاتی ها یگان های ویژه با لباس مبدل کشت و کشتار به راه نمی اندازند . فرقش این است که کوی دانشگاه دیگری تکرار نمی شود . بله ؛ شبانه در محل های خلوت سراغ ما می آیند و بعد نا کجا آباد ها !!

قصد داستان پردازی ندارم . میخواهم بگویم آیا بعد از 8 سال نتیجه چه بود است ؟ آیا ما به عنوان دانشجو ، به عنوان یک ایرانی توانسته ایم راه آنهایی راکه امروز در زندان های اوین ، رجایی ، در بازداشت گاه های مخوف و حتی راه کسانی که امروز در کنار من و تو نیستند ، ادامه دهیم ؟ اهداف آنها را جلو ببریم ؟ آیا وظیفه ما فقط یاد آوری آن روز ها است ؟ آن هم با اکتفا کردن به چندین عکس ، چند جمله یا زنده باد ها و درود های تکراری آن هم در وبلاگ ها یا در جلسه های خانه گی و مخفی ؟

نمی گویم که باید به خیابان ها برویم و فریاد بزنیم ، نه ؛ باید به مسائلی فکر کرد ، بحث کرد و نتیجه گرفت که آن روز ها به نتیجه ای نرسید . آیا فقط وضع دانشجو ها وخیم است ؟ مگر دانشجو جزئی از جامعه نیست ؟ مگر ملت آن روز ها پا به پای ما نبودند ؟ مگر ملت ایران دچار بد بختی و ظلم گویی رژیم نیست ؟ 18 تیر را نباید با تعبیر بد به یاد آورد زیرا حادثه کوی زنگ بیداری بود برای ملت ، برای نسلی که سردرگم میان پذیرفتن و نپذیرفتن جمهروی اسلامی و باور کردن ایران به عنوان یک کشور به ظاهر عدالت خواه و اسلامی بود . 18 تیر گواهی بود برای ستم کاری جلاد ها ، دلیل روشنی بود برای دروغ و خفقان و نا درست بودن انقلاب 57 .

آن روز ها من نیز یکی از کسانی بودم که در تهران در کوی و در میدان انقلاب و در بین اعتراض های شدید ، جنایات و دروغ هایی را دیدم و شنیدم که تا امروز 29 سال روی زبان سیاست مداران مصنوعی ایران می چرخد . هنوز به یاد دارم که چگونه دانشجویی را به خاطر گفتن : "من بچه انقلابم ، فردای کشور در دست ما است چرا زور می گویید چرا میزنید " زیر مشت و لگد و باتون ضرب و شتم شد و با دست بند جواب گرفت . من به شخصه بعد از آزادیم ؛ آن هم با مکافات زیاد در این چند سال بار ها مشاهده کرده ام که چگونه افرادی را به خاطر گفتن حقیقت ، خواستن حق و حقوق خود ، (چه در زندان چه در بیرون ) چه بلا هایی که بر سرشان نیامده است !! 18 تیر هنوز ادامه دارد و ما نشسته ایم و فقط نظاره گر آنیم . اکبر محمدی و عزت ا... ابراهیم نژاد کشته شد ، برادرش ایران را ترک کرد ، احمد باطبی هنوز در زندان است طبرزدی ، موسوی ، دلدار ، رفیعی ، انصاری ، عابد توانچه ، ساجدی ، جانی ، داراب زند ، فیض مهدوی ، مختاری و پوینده ، رحمانی ، زمانی ، عارف ، خانم کشاورز و حسین زاده و هزاران دانشجو و ایرانی زن و مرد در بند یا در در وضعی نا معلوم ؛ هر روز خبر هایی از دستگیر شدن ، اعتصاب ، شکنجه شدن در زندان ها ، محکوم شدن به حبس ، اخراج شدن از دانشگاه ها ، ربوده شدن ووو ..... به گوش می رسد . آیا کدام یک از این ها با 18 تیر تناسب ندارد ؟ 8 سال گذشته و هر روز داغ تازه ای در دل ها نشانده می شود . و ما سکوت کرده و به جمله بندی های وبلاگ ها دقت می کنیم . اگر جای آنها بودید ، اگر در زندان ها شکنجه شدن را می دیدید یقینا به من حق میداید .

واقعا هدف ما چیست ؟ مایی که می نویسیم قیام 18 تیر، قیام دانشجویی ، فریاد حق طلبی ، نام وبلاگ مان را یکی از این شعار ها می گذاریم و شروع به تکرار نویسی می کنیم . آیا فکر می کنیم با این کار جواب 18 تیری که هنوز ادامه دارد را داریم می دهیم ؟ تصور میکنیم که حق از دست رفته ملت ایران را به آنها بر میگردانیم ؟ یا موجب تمسخر دشمنانمان نسبت خود میشویم ؟ کمی عاقلانه فکر کنیم ؛ اگر گرد آنهایی که در 18 تیر اعتراض خود را نسبت به رژیم اعلام داشتند جمع شویم و از کارهایمان بگوییم موجب شادی آنها خواهیم شد . کمی عاقلانه تر فکر کنیم !

تحسین کردن آن روز ها خوب است ولی ادامه دادن اهداف آن روز ها سخت و مهم می باشد .

 

     

   

 

          

 

     

           فرخ شفیعی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

 

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

 


]